تبليغاتX
مهتاب شب - ای روح قدسی من
سفر پنج است : اول به پای ؛دوم به دل ؛ سوم به همت ؛ چهارم به دیدار ؛ پنجم در فنای نفس .
 

ای روح قدسی من ! ای حقیقت جان من ! جام ادراک مرا از شراب معرفت و باده شهود لبریز کن . همان شراب

که از خرابات وجد و مستی وخمخانه الستی نشات گرفته است .

زیرا که غصه ای دیروز و خوف هراس فردا که زندگی آدمیان را تلخ کرده است به هیچ شراب دیگر از دل نمی رود . 

پس من کار امروز را به فردا نمی گذارم و نقد حال غنیمت میشمارم و هم اکنون شراب عشق را می نوشم ودر

صحبت معشوق می نشینم ٬ زیرا برای فردا از روزگار خط امانی ندارم .

اگر امروز جام هستی خود را از باده ذوق و معرفت لبریز کنم و به آرامش درون و دارالسلام عشق را یابم .

دیگر مرا از در آمدن به قافله هفت هزار سالگان که بسوی دوست در حرکت است بیم وهراسی نیست .

زیرا بر مرکب عشق سوارم ٬زاد وتوشه من و بهشت من با من است .  

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 22:1  توسط سعیدسعیدی  |