رسیدم نمیدونید دیگه نمی تونستم جلوی خودم رو بگیرم باید می اومدم
فردا قرار بود به قونیه برسم اما دیگه خودش کشید
اینم هدیه به شما عزیزان
شادزی
پرسیدند که غریب کیست؟
گفت:
غریب نه آنست که تنش در این جهان غریبست،
بلکه غریب آنست که دلش در تن غریب بود،
و سرش در دل غریب بود.
