تو که در آن دور دستها منزل گزیده ای
برای لحظه ای تنها برای لحظه مرا یاد کن
نمی گویم به یاد من باش تنها برای لحظه ای مرا از ذهن خود عبور بده
تا حتی برای همان یه لحظه من دیگر تنها نباشم
روحم در قفس است وکلید آن در دست تو
آزادش ساز تا دوباره با تو به بلندای دنا سفر کند
آزادش ساز که این مرغ دیگر تاب تحمل قفسی این چنین تنگ را ندارد
برای لحظه ای مرا یاد بکن
