تبليغاتX
مهتاب شب - و امیر آمد . . .
سفر پنج است : اول به پای ؛دوم به دل ؛ سوم به همت ؛ چهارم به دیدار ؛ پنجم در فنای نفس .
 

                   

بركه غدير درانتظار و اضطرابي سخت بسر مي برد. اكنون بعد از قرنها انتظار ميخواهد كه هدف از خلقت خويش را ببيند. از سحرگاه كه فرشتگان و ملائك از عرش اعلي برسينه او فرود آمده اند وتمام وسعت او را با بالهاي خويش جارو نمودند او فهميد كه ديگر انتظار به پايان خواهد رسيد. رايحه هاي بهشتي در فضا افشاندند و در وسط پهناي او تپه اي از ياقوت و برليان و انواع و اقسام جواهرات ريز و درشت و رنگارنگ انباشتند. و جبرئيل با نقشه اي در دست كه امضاء چهار فرشته خاصه ديگر بر پاي آن است درحال صيقل دادن به اين تپه است تا آن را بصورت مناره اي و گلدسته اي درآورند. فرشتگان گوشه گوشه غدير را تزيين ميكنند رنگ در رنگ و آذین می بندند طرح در طرح. و غدير در اضطرابي شيرين است و چشم به راه دوخته است. و در همهمه فرشتگان و ملائك، راه همچنان خلوت است و ساكت و غدير نگران. جبرئيل اين حامل وحي الهي اينبار با خود سخت درحال زمزمه است. خود ميداند اين وحي كه حامل آن است بس مهم است. مهمتر از تمام وحي هايي كه با خود آورده بود ومرتب با خويش مرور ميكرد تا آن را تمام و كمال به رسول رساند همچنان كه هميشه اين كار را كرده بود. اين وحي كامل كننده تمام آن نجواهايي بود كه در گوش پيمبر نموده بود .و او خود بهتر از هركسي اين را مي دانست و از براي همين اهميت بود كه گويا مضطرب به نظر مي رسيد. تا بالاخره كار ملائك تقريبا تمام مي شود و كاروان حجاج ز حج برگشته از دورنمايان. دسته دسته مردم به غدير مي پيوندند و غدير كوچك و كوچكتر مي شود. تا بالاخره پيغمبر(ص) مي رسد با علي(ع). جبرئيل براي آخرين بار با خود وحي را مرور ميكند وبالاخره در گوش پيغمبر مي خواند. و غدير نيز مي شنود و مي شكفد همچون پيامبر و جهاز شتران را در ميان تپه جواهرات مي اندازند و رسول دست در دست علي بر بالاي آن مي رود.
غدير مي بيند كه با هرگام آن دو، فرشتگان در زمين وآسمان هلهله بر پا میکنند و عطردرعطر در فضا مي تراوند و غدير عميق نفس مي كشد تا ببلعد اين رايحه ها . و آنگاه كه پيمبر دست علي را در دست خويش مي فشارد همه جا را سكوت فرا مي گيرد. زمين و زمان گوش مي شوند تا بشنوند رسول چه ميگويد. و دست علي بالا مي رود. باز هلهله و عطر افشاني و گل افشاني ، زمين و آسمان نور است ، اَعلي و سُفلي جشن و سرور و شادماني مي شود.وعلي امير مي شود وبرسريرمُلك و مَلك مي نشيند وغدير جاودان.
و هنگامي كه آن دو دست در دست هم از آن تپه نور فرود مي آيند علي در سيماي محمد مي بيند آرامش و شادي را و در اعماق چشمانش مي خواند غمي را كه رسول از آينده او دارد. و يكايك مردمان بيعت مي بندند و رسول سري را كه تكان ميدهد علي ميخواند تمام تاريخي را كه نيامده است.
و آنجا كه كه رسول و علي ميخوانند كه بر بالاي جهاز اشتران رفته اند علي با تعجب به رسول مي نگرد و اشارت رسول گوياي آن است كه آن مناره جواهرنشان را فقط او ديده است و علي.
و براي ما اين دعا باقي مي ماند كه :
                    
اَلْحَمْدلله اَلذي جَعَلنآ مِنَ الْمُتِمَسِكينِ بِوِلايَة عَلي اِبْن اَبيطالِب (ع)
پ.ن : حدیث کساء (اخرین دعای مفاتیح) را حتما یکبار بخوانید. به نظر من همه شما نمونه های بارزی هستید از صفاتی که رسول اکرم در اواخر این دعا بیان نموده است. برای حل مشکلات تمام مردم و نیز سلامتی تمامی بیماران بخصوص تانی مهربان حتما دعا کنید.


پیوست :

فقط‭ ‬يك‭ ‬روز‭ ‬به‭ ‬ياد‭ ‬تختي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!

                                     

قطع قريب‌الوقوع شش‌هزار اصله درخت جنگلي در بالادست سد گيلان‌غرب!

                                    سد سيوند را آبگيري نكنيد !!!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 21:21  توسط سعیدسعیدی  |