بعد از ده ماه باز برگشتم یزد هوا خیلی سردشده و حدود ۱۵ سانتی برف باریده
چند تا عکس میگذارم تا بعد گزارش سفر رو بگذارم
میدونم دیگه اگر این جمله رو بنویسم سرم بریده میشه از بس من بد قولی
کردم توی نوشتن گزارش برنامه ها و سفر ها اما شرمنده دیگه
صبح به علت اینکه جمعه بود تصمیم گرفتم یه روز دیگه در سبزوار بمونم
و از خوابگاه استفاده کنم تا بتونم صبح شنبه از بانک پول بگیرم چون کم کم داره پولم تموم میشه
صبح گشتی در شهر زدم و تعدادی عکس گرفتم و برای پختن غذا برگشتم خوابگاه
و عصر مجدد راهی مرکز شهر و بافت قدیمی شدم
شب قبل تا دیرووقت مهمان جناب حریریچی بودم ساعت را برای ۵:۴۵ دقیقه کوک کردم
البته زودتر از ساعت بیدار شدم و کوکش رو خاموش کردم شب قبل تلفنی با آقای صالح آبادی
یکی از پیشکسوتان سایکلتوریست خراسان تلفنی صحبت کرده بودم و قرار شد بود
که صبح همدیگر را ببینیم که ایشان راس ساعت ۶ به دنبال من اومده بودن
با صدای در زدن ایشان دیگه بلند شدم و بعد لختی وسایلم رو جمع کردم و به همراه ایشان
به خانه ایشان رفتیم که هم صبحانه بخوریم و هم در مورد این سفر صحبت کنیم
درست ساعت ۸:۳۰دقیقه از آقای صالح ابادی خدا حافظی کردم و راهی جاده و مسیر شدم
جاده در میان کویر ادامه دارد روز خوبی برای دوچرخه سواری بود بسیار هوا این روزها با اینکه
آذر ماه است خوب شده گرم و آفتابی
ساعت ۱۳:۳۰ به سبزوار رسیدم و به اداره میراث فرهنگی رفتم ولی در ها بسته بود
تلفنی توانستم
کمی درگیر برنامه های عقب افتاده شدم و دیر حرکتم کردم درست ساعت ۱۴:۳۰ بود که
عوارضی رو رد کردم و دیگه این من بودم که به ندای جاده پاسخ داده بودم
ساعت در حدود ۱۹:۳۰ به نیشابور رسیدم ولی نتونستم به خوابگاه میراث فرهنگی برم
چون عملا کسی اون زمان سازمان نبود
به دوست و استاد عزیز جناب حریرچی تماس گرفتم و ایشان با هماهنگی که انجام دادند
به خوابگاه ورزشگاه وزارت نیرو رفتم
و روز بعد (۹/۸/۸۶) به همراه جناب حریرچی و دوست عزیزم جناب آقای نصیر آبادی به
آرامگاه عطار رفتیم و دومین درخت را در آرامگاه عطار کاشتیم و درختی دیگر هم در نزدیکی
آرامگاه خیام کاشتیم و به همراه دوستان به خوابگاه برگشتیم
همینجا باید بابت تمام لطفهای آقای حریرچی و خانواده مهربانشون تشکر کنم
سفر بالاخره آغاز شد و تمام مشکلات به سادگی تبدیل شد به لذت در جاده به دنبال
روح زمین کشتن اولین درخت را در آرامگاه فردوسی کاشتم

در این زمانه که از هر سو و هر روز شاهد آنیم که همسایگان به خاک و فرهنگمان دست درازی میکنند و هر روز شاهد آنیم که یکی ديگر از اساطیر سرزمین عزیزمان مورد بی مهری دولت مردان داخلی قرار میگیرد، و برعکس مورد توجه همسایگانی است که گویی امانت داری را از یادبر ده اند، بر آن شدیم که تلنگری باشيم هرچند کوچک بر آبگینه ذهن خسته میلیونها ایرانی که در طول زمان همیشه این را ثابت کرده اند که از هر تیره و نژادی که باشند قلبی تپنده برای سرزمین مادری خویش دارند
پروراندیم اندیشه ای را که سرآغازش را عاشقی در طی طریقی در حدود هشت قرن پیش آغاز کرد
سفری هر چند زمینی اما در گوشه گوشه آن پروازی است که در روحانیت موج میزند
در اندیشه خود گذراندیم حرکتی را که طی طریق میکند از هفت شهر عشق و به قولی دیگر پله پله است تا ملاقات با خدا .
بر آن شدیم که گام در راه گذاریم تا زنده نگاه داریم اندیشه و نام ابر مردی از دیار پارس ، ابر مردی که پارسی سخن گفت ، پارسی اندیشید ولی در دیاری خارج از سرزمین مادری خود بدرود حيات گفت
در اندیشه گذرانیدم و مصمم گشتیم که این راه و اندیشه سبز را ماندگار تر از هر زمان دیگر کتیم و ترسیم کنیم این سبزی اندیشه عرفانی را با کاشت درختانی چند به مناسبت هشتصدمین سالگرد تولد حضرت مولانا ابر مرد عرفان ایران زمین که اکنون همسايگان او را فقط از آن خود می دانند.
از شما دوست عزیز دعوت میکنیم در مراسم آغاز این سفر، که در روز بزرگداشت کورش بزرگ آغاز می شود، حضور به هم رسانید و دمی با ما همراه شوید تا در این راه هر چه مصمم تر گردیم و قوی دل تر، در آغاز سفر عشق از هفت شهر عرفان سفری در اندیشه های حضرت مولانا با همان سفری برای رسیدن به ذات اقدس باری تعالی
زمان :7 آبانماه هفت هزار و هفت نوروزی29 اکتبر 2007 مصادف با روز بزرگداشت پدر ایران کوروش کبیر
مکان : آرامگاه حکیم ابوالقاسم فردوسی
ساعت :10 بامداد

در روز شنبه یازدهم خرداد ماه امسال ، فرهاد رستم پور ایرانی ساکن آمریکا، و آرشید مطیع قوانین ایرانی ساکن انگلستان ، نخستین خلبانان ایرانی در تاریخ هوایی ایران خواهند بود که با پرواز هواپیمای یک موتوره « بونانزا اف 33 تی سی » به دور دنیا، برای پدید آوردن یک افتخار ملی در سطح جهان ، تلاشی منحصر به فرد را عهده دار خواهند گردید.
برای فرهاد و آرشید، به اشتراک گذاردن افتخار این پرواز با جوانان ایران زمین و همه خلبانان ایرانی و علاقمندان پرواز، بزرگترین دست آورد خواهد بود.
فرهاد در تهران زاده و بزرگ شده و بیست و نه سال پیش به آمریکا آمده است، وی در حال حاضر مدیر یک شرکت زیست شناسی در کارولینای آمریکاست. آرشید در شیراز زاده و بزرگ شده و هشت سال پیش به انگلیس آمده است، وی به صورت فریلانس طرح و اجرای پروژه های فروش آنلاین ، خصوصا در زمینه طلا و جواهر را مدیریت میکند.
آنها با هزینه شخصی خویش بر باند ۴۷ فرودگاه در ۳۲ کشور جهان فرود خواهند آمد و پیام مهر و دوستی ایرانیان که از دیر زمان در تمامی جهان شهره ملل بودهاند را به جهانیان اعلام خواهند کرد.
این دو خلبان آزاده همچنین با نام ایران و ایرانی و با خاطره سیمرغ افسانه های کهن، پیام عشق، آزادی، امید و امکان دستیابی جوانان ایرانی به اهدافشان را به اقصی نقاط جهان منتقل خواهند کرد.
آنها میدانند که در این پرواز نقاط ضعف و قوتشان به چالش کشیده میشود ، و میخواهند حامل این پیام به جوانان غیور ایران باشند که:
اینان نیز میتوانند با اتکاء به نفس ، مدیریت صحیح و علمی ، برنامه ریزی ، همبستگی و تلاش شاهد ایجاد « تغییر برای زندگی بهتر در آینده » باشند.
یک جلد شاهنامه فردوسی در طول این سفر ، همراه فرهاد و آرشید خواهد بود، علاقمندانی که امکان حضور فیزیکی در فرودگاههای مسیر پرواز آزادی را دارا باشند، با حضور خود ،عضوی از این حرکت تاریخی خواهند بود و علاوه بر آن میتوانند نام و امضا خود را در پشت این شاهنامه به یادگار بگذارند .
برای دیگر گرانقدران در مسافتهای دورتر از محل فرود و برخاست پرواز آزادی، لیست الکترونیکی همبالان پرواز در نظر گرفته شده است.
برای این دو دوست هموطن شجاع از درگاه خداوندگار سرزمین پارس اهورمزدا تیز بالی وسلامت خواستارم
چند وقت پیش یکی از دوستان آدرس وبلاگی رو به من داد که یکی از
کاندیداهای مرد سال رو به معرفی میکرد خوشحال میشم شما هم
کاندیدای منتخب من رو ببینید
نتونستم ویزای پاکستان رو بگیرم اما اصلا از این اتفاق ناراحت نیستم
چون در این سفر تجربیات خیلی مفید و زیبایی به دست آورد
بعدا در مورد این سفر به طور کامل توضیح میدم
دلی دارم و حسرت درناها با تشکر از خانم اسماعیل زاده عزیز
برای روز چهارشنبه به مقصد کراچی بلیط گرفتم اما هنوز نتونستم
ویزای پاکستان رو به دست بیارم یه خورده مشکل در تمدید گذرنامه ام
ایجاد شده
کم کم دارم با بچه ها خداحافظی میکنم امیدوارم که بتونم تا روز
سه شنبه ویزا بگیرم اگر نه به پرواز نمی تونم برسم و باید زمینی برم
پاکستان درست یک سال شدکه مرتضی رفته و خبری ازش نیست
امیدوارم بتونم لااقل با دست پر اینبار از این سفر برگردم
پیوست :
کاشت درخت در واراناسی (سفرنامه سبز )

ما که آمدیم خیلی کسان را پشت سر گذاشتیم که آرزوی کنده شدن از آن بیابان را داشتند ولی پایشان بسته بود .ما هنوز به همه آنها می اندیشیم و چون شکوفه و بارانی ندیدیم که سلامشان را برسانیم حسرت بارانی شدن و گل دادن کویر خودمان را در دل داریم و سودایش در سر می پروریم تا روزی از همان راهی که آمدیم باز گردیم و در زلف گیسوان همان گونهای آشنا بپیچیم
باتشكر از دوست مهربانم پروانه عزيز كه اين متن زيبا رو براي من ارسال كردند
حمايت قاطعانهي معاون سازمان جنگلها و مراتع از عدم آبگيري سد سيوند!
به اميد خشك ماندن هميشگي درياچهي سد سيوند
لطف دوستان به من :
با تشكر فراوان از جناب درويش به اميد برچيده شدن هر چه زودتر دكلها در توس و
تخريب هر چه زودتر سد سيوند
به كجا چنين شتابان ؟ گون از نسيم پرسيدبا تشكر فراوان از دوست عزيزم پروانه مهربان
سفر كلمه اي كوچك و تنها با سه حرف كه تا اولين گام را براي آغاز آن برنداري
هيچ رازي از رازهاي سر به مهر خود را براي تو باز نخواهد كرد
آري اين ندا ٬ نداي آشنايي براي روح متلاطم من است آهنگ سفر باز به صدا در آمده است
بايد سفري را دوباره آغاز كنم شايد اين بار جاده لب به سخن بگشايد و راز سر به مهر خود
را به آرامي در گوش من نجوا كند ٬ بايد برم كه ديگر برايم ماندن سمي شده است يا شايد
خاري در مژگانم ٬ بايد به اين ندا لبيك بگويم و لباس احرام همچون حاجيان بر تن كنم
زيرا سفر با تمام سادگيش در اذهان مردم براي من امري است مقدس !!!!!!!!!!
پس بايد هر چه زودتر حركت كنم و به نداي جاده لبيك بگويم

پیوست :
البرز؛ از حمايت فرهيختهترين فرزندان خويش دلشاد است ...
به این اندازه عذاب نکشیدم اونم روی دوچرخه !!!!!!!!!!!!
محمد تاجران بر طبق منوال همیشه سر از خواب بیدار شدن با خودشم چونه میزنه
ساعت ۶ طبق قراری که با رابرت داشتیم از خونه آقا رضا بیرون اومدیم
رفتیم هتل رابرت دم در هتل منتظر ما بود آقای صالح آبادی هم حاضر بود اونجا
همون صالح آبادی معروف که با دوچرخه به ۵۰کشور دنیا تنهایی سفر کرده
بعد از اینکه کلی مخ ما رو ریخت توی فرغون
به راه افتادیم
درست ساعت ۶:۳۰ رو نشون میداد![]()
بعد از خروج از نیشابور رابرت رو متقاعد کردیم بریم دیدن خیام
آدم جالبی بود تنها عشقش جاده بود
میگیتوی فرانسه جاده خیلی خیلی کمه![]()
این رو میگم به این دلیل که تنها از این شهر به اون شهر این رابرت قصه ما میره
به جاهای دیدنی شهر اصلا سر نمیزنه
حتی دوربین عکاسی هم همراهش نبود![]()
خلاصه مسیر مشهد نیشابور ما بارها بارها در بدترین شرایط آب هوایی به ۴:۳۰ساعت
طی میکردیم
که چشمتون روز بد نبینه یا به غول داداش مرتضی خدا به سر گرگ بیابون هم نیاره![]()
این مسیر تبدیل شد به ۱۲ ساعت فیکس
مگه به مشهد میرسیدیم میگی جاده کش اومده بود
تمام مسیر رو به باد
رابرت هم که نمیدونم میترسید بیاد ایتالیایی عوض کنه یا اینکه یاد نداشت
درست ۸:۴۰ روی دوچرخه بودیم تا رسیدیم مشهد
البته یه موقع نگویین که یه جا میگه ۱۲ ساعت یه جا میگه ۸:۴۰ پسره قند خونش افتاده پایین
نمیدونه چی داره میگه
نه کل مسیر با استراختهای جناب رابرت لاکپشت شد ۱۲ ساعت
که از این دوازده ساعت کذایی ۸:۴۰ ساعت رکاب زدیم
بالاخره رسیدیم مشهد منم یه حال درست درمون به این جناب رابرت البته دادم اسمش
رفت روی تنه دوچرخه ام نوشتم اونم به جمع افرادی که توی جاده توست من کشته شده
پیوست![]()
حالا از اینها بگذریم تمام مسیر یه طرف اومدن خونه هم یه طرف
رابرت که با محمد رفت خونه ممحمد من موندم حوض ام که دیگه کاریش نمیشد کرد
بعد از یک ساعت تلاش دیگه تازه خونمون از دور نمایان شد نمی دونید چقدر از برگشتن به خونه
خوشحال بودم اما این خوشحالی دیری نپایید چون تازه یادم اومد باید ۴ طبقه برم بالا هنوز![]()
الانم که در خدمت شما هستم این آپ رو به این خاطر گذاشتم که فقط بدونید من هنوز زنده ام
و متاسفانه هنوز تریلی من رو توی جاده له نکرده
یه تعداد عکس هم گرفتم که مبتونید توی ادامه مطلب این عکسها رو نگاه کنید تا بقیه عکسها رو هم
جمع و جور کنم باید ببخشید زیاد خوب در نیومده چون دوربین عکاسی که امروز باهاش کار کردم
و این عکسها توست اون گرفته شده مالی نبود
اما ناراحت نباشید ۲تا دوربین دیگه هم همراه ما بود
برخلف رابرت من عقده دوربین عکاسی دارم![]()
یکی از دوربینها توی ساک محمد تاجران موند ویکی دیگه هم هنوز فیلمش تموم نشده
البته باید بگم محمد جان استاد منه توی عکاسی![]()