تبليغاتX
مهتاب شب
سفر پنج است : اول به پای ؛دوم به دل ؛ سوم به همت ؛ چهارم به دیدار ؛ پنجم در فنای نفس .
 

چند وقته به روز نکردم درگیر یه سری از کارها بودم که مهم تر از خیلی

چیزهای گذشته بود زندگیم به کلی تغییر کرده و کم کم دارم یه سفر دیگه رو شروع میکنم

یه سفر که دیگه تمومی نداره

باید کم کم مقدمات اون سفر رو ببندم شاید به همین دلیل دیگه کم رنگ تر مطلب اینجا بنویسم

شاید هم نه !!!!!!!!!!!!!!!!

باید بگم که با دوستانی هم نمک شدم و هم خون که بار غم گذشته رو که به دوش میکشیدم

جدایی از برادرم و بی خبری ۲ ساله از اون رو میتونم باهاشون تقسیم کنم .

دوست که نه همراهان و هم دلانی که هر روز باهاشون گام میزنم تا به دیار حضرت دوست

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 9:42  توسط سعیدسعیدی  | 

زخاک من اگر گندم بر آید

از آن گر نان پزی مستی فزاید

خمیر و نانبا دیوانه گردد

تنورش بیت مستانه سراید

اگر برگور من آیی زیارت

ترا خر پشته ام رقصان نماید

میا بی دف به گور من برادر!

که در بزم خدا غمگین نشاید.

(حضرت دوست )

در هوای دیدار مجددش روز شماری میکنم و در این کوشه دنیا به انتظار آن زمان نشسته ام که

باز سالی بگذرد و به دیدارش بشتابم .

حالا احساس ناصر رو درک میکنم که میگفت یکسال برگهای تقویم رو کندم تا  آذر برسه

و به دیدار حضرت عشق برم !!!!!!!!!!!

الان روزگار من هم به روزشماری افتاده

هله ای دل هله ای دل هله نومید نباشی 

که در این راه هزاران دل بشکسته بباید

هله نومید نباشید که چنین یار در این راه

هزاران بکند ناز که باید بکشی از دل و از جان

هله ای دل تو همینی که تو را راست بکردند

که بیابی غم خود را و نگویی تو شکایت

هله ای دل هله ای دل هله نومید نباشی

که ازاین در به سلامت به در آیی تو به آخر 

هله این روز بخواهد که گذشتن و نماند

هله آن روز ببینم که به آن ره به سلامت

گذری مست نماییم همه سر خوش همه سرمست

هله ای دل هله ای هله نومید نباشی

که نگویند به تو راز دو عالم هله ای دل هله ای دل

تو بخوانی همه عمرت و بدانی که شموست

همه آن پیش تو باشد هم آن خویش تو باشد

چه بگویم چه بگویم غم خود را که نخواهم تو بدانی

که در این راه چه سخت است رسیدن و گذشتن

و چه سخت است که ماندن بر این خانه خمار

هله ای دل هله ای دل هله نومید نباشی

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 10:45  توسط سعیدسعیدی  | 

 

آن کیست ، ای خدا ، کزین دام خامشان

ما را همی کشد به سوی خود کشان کشان ؟

ای آنکه می کشی تو گریبان جان ما

از جمع سرکشان به سوی جمع سرخوشان

بگرفته گوش ما و بشوریده هوش ما

ساقی با هشانی و آرام بی هشان

بی دست می کشی تو و بی تیغ می کشی

شاگرد چشم تو نظر بی گنه کشان

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 17:38  توسط سعیدسعیدی  | 
 

 

روزه یک سو شد و عید آمد و دل ها برخاست

                               می ز خمخانه بجوش آمد می باید خواست

نوبه زهد فروشان گران جان بگذشت

                                وقت شادی وطرب کردن رندان برخاست

چه ملامت رسد آنرا که چو ما باده خورد

                                وین نه عیبی است بدین بی خبری وین نه خطاست

بادی خواری که در و هیچ ریایی نبود

                                بهتر زا زهد فروسی که درو رو ریاست

ما نه مردان ریا ییم حریفان نفاق

                                  آنکه او عالم سر است بدین حال گواست

فرض ایزد بگزاریم به کس بد نکنیم

                                    وآنچه گویند روا نیست نگوییم رواست

چه شود گر من تو چند قدح باده خوریم

                                    باده از خون رزان است نه از خون شماست

این چه عیب است کزین عیب خلل خواهد بود

                                    ور بود نیز چه شد مردم بی عیب کجاست

۲۰مهرگان هر سال با نام حافظ رنگین شده است این پیر طریق که دعا را بر سر میخانه نهاد

و گشادی از ساق سیمین ساق محبوب جست بر تمامی پارسی زبان فرخنده باد

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 22:5  توسط سعیدسعیدی  | 
 

جشن مهرگان

مهرگان جشن پيمان، مهر و صلح و آشتی بر شما شاد باد

البوم زرتشت با صدای امید فرهنگ

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 21:20  توسط سعیدسعیدی  | 

 

 

شبانه ضريح آرامگاه فيروزان، ابولولو، را کندند و بردند

 

آغاز ويران کردن يکی از آثار ملی و تاريخی ايران  به دستور مقامات مذهبی کشورهای عربی شروع شد

خبرگزاری العربيه از قول محمد سليم العوا دبير کل اتحاديه بين المللی محققين مسلمان:

تقاضا برای تخريب اين بنا به وسيله گروهی از نمايندگان عرب چند ماه پيش، پس از برگزاری گردهم آيي ها در آغاز سال،  تسليم ايران شده است. در آن گردهم آيي اگثريتی از دانشمندان سنی از ايران خواستند تا اين مقبره خراب شود. ( ماه می  2007)

آيت الله تسخيری پس از اجرای حکم کشورهای عربی و بستن ابولولو خطاب به سليم العوا:

خدا را شكر تلاش هاي ما با بسته شدن دري از درهاي فتنه به نتيجه رسيد  .. و خواستار آن هستيم كه اين مزار برچيده شود. ماه جون 2007

اعتراض مردم در مقابل آرامگاه ابولولو، و گزارش مدرسه مطالعات شرقی دانشگاه لندن

ترجمه گزارش  به وسيله کميته نجات ماه جون 2007

هشدار کميته بين المللی نجات پاسارگاد  ماه جون 2007

  مبنی بر اين که: اين آرامگاه متعلق به هر کسی که می خواهد باشد فرقی نمی کند اکنون اثری تاريخی است و حزو ميراث فرهنگی ايرانزمين است و ويران کردن آن به هر دليلی جرمی قابل تعقيب است.

انکار مقامات ميراث فرهنگی اگوست 2007

برداشتن ضريح و آماده کردن بنا برای تخريب سپتامبر 2007

 

 

 

کميته بين المللی نجات پاسارگاد   

www.savepasargad.com

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 21:34  توسط سعیدسعیدی  | 
 

يادم باشد حرفي نزنم كه به كسي بربخورد
نگاهي نكنم كه دل كسي بلرزد
خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را .
يادم باشد كه روز و روزگار خوش است و تنها دل من دل نيست .
يادم باشد جواب كين را با كمتر از مهر و جواب دورنگي را با كمتر از صداقت ندهم .
يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم و براي سياهي ها نور بپاشم .
يادم باشد از چشمه درس خروش بگيرم و از آسمان درس پاك زيستن
. يادم باشد سنگ خيلي تنهاست .....
يادم باشد بايد با سنگ هم لطيف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند .
يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن به دنيا آمده ام..
نه براي تكرار اشتباهات گذشتگان .
يادم باشد زندگي را دوست دارم .
يادم باشد هرگاه ارزش زندگي يادم رفت
در چشمان حيوان بي زباني كه به سوي قربانگاه مي رود
زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم .
يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه دوره گردي
كه از سازش عشق مي بارد به اسرار عشق پي برد و زنده شد .
يادم باشد سنجاقك هاي سبز قهر كرده و از اينجا رفته اند...
بايدسنجاقك ها راپيدا كنم .
يادم باشد معجزه قاصدك ها را باور داشته باشم.
يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر كس
فقط به دست دل خودش باز مي شود .
يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم  را پنهان نكنم تا تنها نمانم.
يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم و نترسانم .
يادم باشد , يادم باشد . ..... . ولي زمانه از يادمون مي بره .
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 20:19  توسط سعیدسعیدی  | 
 

برنامه ما دراین روز صعود به قله شیرباد

یکی از مناطق خراسان که هنوز پسر عموی این حیوان زیبا زیست پلنگ زیست میکند

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 21:0  توسط سعیدسعیدی  | 
 

عارفان پاک نهاد و تمامی علاقمندان به مولانا.
ما امضا کنند گان این بیانیه باتایید ابتکار ارزنده خانه مولانا مبنی بر سپاسگزاری از اقدام شایسته سازمان تربیتی علمی فرهنگی ملل متحد یونسکو بدین وسیله ضمن قدردانی از مدیران محترم این سازمان که با نامگذاری سال 2007 میلادی به نام بزرگمرد عرصه ادب و عرفان مولانا منادی برجسته صلح در افکار جهانیان ( که علاقمندان و وابستگان فکری بسیاری از کشورهای افغانستان تاجیکستان ازبکستان ترکمنستان مصر ترکیه ونیز رهروان فراوانی در کشورهای اروپایی همچون انگلستان دانمارک المان سوئد واتریش هلند و همچنین عاشقان کثیری در ایالات متحده امریکا دارد.)
گامی برجسته در جهت نشر بین المللی بخش مهمی از ادبیات فارسی با هدف معرفی و گسترش هویت صلح طلب و ارامش خواه ما مردم برداشته است اعلام میداریم و بر اساس تعالیم غنی وکهن خود از سازمان ملل که این حرکت بزرگ و جاویدان فرهنگی را طراحی و اجرا نموده سپاسگزاری می نمائیم .
 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 20:21  توسط سعیدسعیدی  | 

چند قدم کوچک، مصمم و مداوم

«درست است که سرزمين ما اکنون از نظر سياسی، اقتصادی، و اجتماعی در شرايطی حساس و هراس انگيز به سر می برد؛ اما وجود اين شرايط سبب نمی شود که ما بدون دست زدن به هيچ اقدامی اجازه دهيم تا در مقابل چشمان مان فرهنگ و تاريخ ما را نابود کرده و هويت ما را مغشوش جلوه دهند. فراموش نکنيم که مردمان کشورهايي چون فرانسه، يونان، ايتاليا، و بسياری از کشورهای ديگر، در شديدترين شرايط تاريخی خود، و حتی در ميانه ی  جنگ هاي توانفرسا و نفس گير چندين ساله، نيز نه تنها از انديشه ی آثار ملی، فرهنگی و تاريخی خودشان غافل نشده و بلکه، در پی هر خطری، بيش از گذشته به حفظ و نگاهداری از آن همت کرده اند. آنها اتفاقاً درست در اين گونه لحظات حساس تاريخی دريافته اند که بدون پشتوانه های فرهنگی، ملی و تاريخی خود توان هيچ مبارزه ای را نداشته و در رويارويي با ديکتاتوری ها، تهاجم ها و نهادهای فاشيستی داخلی و خارجی قدرت دفاع نخواهند داشت.از نامه سرگشاده کميته بين المللی نجات

آن چه که در زير می بينيد فهرست کوتاهی است، برگرفته از چندين فهرست بلند تاريخ زدايي روزمره در ايران. اين مختصری است از  اسناد ويرانی هايي که فقط در چهارده ماه گذشته زير نظر سازمان ميراث فرهنگی (و بسياری شان مثل سد سيوند با همدستی و حتی اصرار اين سازمان) انجام شده است. لطفا نگاهی به آن بيندازيد. آيا هيچ ملت متمدنی با خود چنين می کند؟ و می نشيند تا ويران شدن تکه تکه ی گنجينه های بشری خود را شاهد باشد؟!

با اين همه، نيازی نيست که مقابل چوب و چماق و اسلحه بايستيد و با ويران گران ميراث فرهنگی و تاريخ خودتان بجنگيد. تنها چند قدم کوچک برداريد؛ اما قدم هايي مصمم و مداوم؛ قدم هايي که هم سهل و آسانند و هم بدون کمترين هزينه ای. قدم  هایی در راستای آگاه سازی مردمان ايران و جهان از اين همه ويرانگری:

هر هفته يک تلفن ( يا يک فکس و يا يک ايميل ) به موسسات جهانی بزنيد و به فارسی يا انگليسی يا هر زبانی که می شناسيد فقط اين جمله را به آنها بگوييد و يا برايشان بنوسيد:

 

 «دولت جمهوری اسلامی آثار ملی و بشری ما را ويران می کند، لطفا به ما کمک کنيد».

 

هر هفته يک تلفن  (يا فکس و يا ايميل ) به شماره ای در ايران  بزنيد و بگوييد يا بنويسيد:

 «دولت ميراث ملی و بشری ما را ويران می کند، لطفا شما هم  به ديگران هم اطلاع دهيد».

 

هر هفته يک بار به يکی از موسسات دولتی تلفن  (فکس و يا ايميل ) بزنيد و اين جمله را بگوييد يا بنويسيد:

 «شما در ويرانی  ميراث تاريخی و فرهنگی ما مقصر هستيد. فردا بايد پاسخگو باشيد». 

 

زدن سه تلفن يا فکس يا ايميل در هر هفته در مجموع بيش از ده دقيقه وقت شما را نخواهد گرفت. و برای شما نه زيانی مالی دارد و نه جانی. فقط وجدان شما آسوده خواهد بود که قدمی متمدنانه برای حقظ ميراث و گنجينه های ملی و بشری سرزمين تان برداشته ايد.

با مهر و احترام

کميته بين المللی نجات پاسارگاد

http://www.savepasargad.com/

 

  

ليست کوتاهی از ويرانگری های سازمان ميراث فرهنگی

 (فقط در 14 ماه گذشته در پیوست)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 19:44  توسط سعیدسعیدی  | 
 
ديروز ديگه از زمين و زمان خسته شده بودم اگر نميرفتم كوه احتمال داشت به همين زودي
 
 باز بهم بریزم به همين دليل رفتم كوه جاي شما خالي بعد از گذر از يك دره كه حدودا با
 
ماشين 4 ساعت طول كشيد رسيدم به قول خودمون به پاي كار كه قله شيرباد بود
 
 از دور كوه داشت دوباره صدا ميكرد كه زمان زمان شروعي مجدد است از دور دست
 
به خوبي بوي ارسها و گونها را ميفهميدم مست شده بودم از اين همه زيبايي
 
به فراموشي كامل سپرده بودم تمام روزگاران را كه چند ساعت پيش تركشان گفته بودم
 
 تنها چند نام در ذهنم در حال گردش بود دوستان خوبي كه در همه حال تلاششان
 
بر حفظ و بازسازي اين همه زيبايي است دوستان همرزمي كه در تمام لحظات
 
 تيز بينانه همچون سلطان آسمان ايران عقاب و تيز هوشانه همچون سلطان دشتهاي
 
 سرزمين پارس یوز ایرانی در پي حفظ و حراست از طبيعت اين كيان بكر هستند 
 
شروع به صعود كردم هنوز لختي نگذشته بود كه باز روحم پر گشود به كشتارهاي
 
اخير و چقدر ما انسانهاي ناسپاسي هستيم
 
نميدانم چند نفر بودند اما انسانهاي بيمروتي بودند به حتم
 
نمي دانم در چه انديشه اي بودند اما ميدانم به محيط زيست نمي انديشند به حتم
 
نمي دانم خود را چه ميندانيدند اما من آنها را شكارچي نمينامم به قطع
 
از اینکه گاه گاهی خود را شکارچی مینامم سخت افسرده و متنفر شدم
 
گرازي در خون غلطيده بود ماده گرازي كه هنوز ميشد فهميد كه توله دارد
 
اين به خود نام نهاده شكارچي ساعاتي قبل او را با تيز جفا مضروب كرده بودند در حالي
 
كه هنوز ميشد صداي زوزه خفيفي از او را شنيد دو پا ويكي از دستهاي حيوان را
 
جدا كرده بودند و حيوان نيمه جان را رها كرده و رفته بودند 
 
حال همه ما سنگسار را محكوم ميكنيم اعدام را نوعي توحش ميدانيم
 
خودمان را انسانهايي فهميده و متمدن ميدانيم انسانهايي كه وام دار بيش از
 
 7000سال سال تمدن پارسي است
 
حال نميدانم نمیدانم بر ما چه گذشته است كه اينگونه گشته ايم
 
دوستي از شكستن پاي اردكي غمگين و نالان ميشود و هميشه جوياي حال او
 
و دوستاني قطع ميكنند دست و پاي ماده گرازي را در حالي كه هنوز جان در تن دارد
 
و هر گاه كه آب مينوشند و نماز ميخوانند لعن و نفرين ميكنند شمر را كه بريد دست
 
از جنازه امام حسين (ع)
 
اين است ايمان ما
 
اين است انسانيت ما
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 20:44  توسط سعیدسعیدی  | 
 

مادر وقتی به خانه آمد سخت بر آشفته بود میگفت : حیف بچه چه دختر نازی بود چرا ؟؟؟؟؟

چرا باید اینکار بشه؟؟؟؟؟؟

همینجوری مثل مار به خودش می پیچید و چیز دیگه ای نمی گفت

وقتی کمی آرام شد جریان رو پرسیدم

 گفت دختر بچه ای ۴ ساله وقتی از فرط گشنگی به سراغ قابلمه در حال جوش غذایی

که مادرش با هزار تلاش فراهم کرده بوده میرود متاسفانه قابلمه روی بدن ناتوان نازنین واژگون

 میشود  و نازنین دچار سوختگی شدیدی میشود به حدی که از گردن تا روی زانوهای پاهاش

 کاملا میسوزد با دکتر نازنین که امروز صحبت میکردم مبلغ لازم برای درمان نازنین کوچولو

را چیزی حدود ۱۳میلیون بر آورد میکرد و میگفت که اگر درمان به درستی اجرا نشود

نازنین تا اخر همین هفته بیشتر دوام نم ارورد و میمرد

وضع مالی خانواده نازنین خیلی خوب نیست و نازنین با بدن رنجورش در بخش سوختگی

بیمارستان امام رضای مشهد بستری است و چشم به راه کمکها و دعا های همه شما

دوستان عزیز است

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 15:29  توسط سعیدسعیدی  | 
 

فراخوان برگزاری اولین برنامه "روز یوزپلنگ ایرانی"

 

 

انجمن يوزپلنگ ايراني تصميم به انتخاب يک روز در سال با عنوان "روز حفاظت از يوزپلنگ ايراني" گرفته است تا دوستداران حفظ محيط زيست اين مرز و بوم با انجام فعاليت هاي نمادين و معرفي يوزپلنگ، سعي در حفظ اين گربه سان در حال انقراض بنمايند.

 

سالروز حادثه بافق به عنوان مناسب ترين زمان ممکن براي اين رویداد انتخاب شده است.  در نهم شهريور  سال 1373 يک يوز ماده که به همراه سه توله اش براي خوردن آب به نزديكي شهر بافق آمده بودند مورد حمله چند کودک با چوب و سنگ قرار گرفتند. در اين ماجرا دو توله يوز کشته شدند، ماده يوز زخمي فرار کرد و تنها يک توله توسط محيط بانان نجات يافت که با نام ماريتا تا سال 1382 در پارک پرديسان تهران زندگی می کرد.

 

شعار منتخب امسال براي اين روز این است

                                     "چند ايراني يوزپلنگ را  می‌شناسند؟"

 

انجمن یوزپلنگ ایرانی در خبر منتشر شده خود از تمام علاقمندان به حيات وحش و فعالان محيط زيست دعوت کرده است تا در اين روز به فراخور علاقه و توانايي خود فعاليت نماديني را برای آگاه سازی عموم در مورد يوزپلنگ انجام دهند. تعدادی از فعاليت های پيشنهادی انجمن نیز عبارتند از: 

  • برگزاري مسابقات ورزشي نمادين با هدف آشنايي عموم مردم با يوزپلنگ
  • نمايش فيلم يا تئاتر هاي مرتبط.
  • تهيه و توزيع بروشور.
  • برگزاري تور بازديد از زيستگاه يوزپلنگ.
  • برگزاري مسابقه نقاشي و انشا با موضوع يوزپلنگ.
  • چاپ مطلب در روزنامه ها و نشريات محلي.
  • معرفي يوزپلنگ و خصوصيات آن در اجتماعات (دانشگاه، محل کار، خانواده و ... ).
  • توليد کار دستي با موضوع يوزپلنگ.
  • توليد محصولات با موضوع يا نشان يوزپلنگ.

 برای اطلاعات بیشتر و آگاهی از راه های تماس با مسئولین این برنامه به اصل خبر مراجعه نمایید.

لطفا شما هم در اطلاع رسانی برگزاری این روز کمک کنید.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 22:14  توسط سعیدسعیدی  | 

 

 جشن تیرگان یکی از جشنهای مهم ایرانی است که تو سط زرتشتیان و به تازه گی توسط دیگر ایرانیان با خرد بر گزار میگردد.
تیر دگرگون گشته تیشتر در اوستا و بازمانده از باورهای پیش از اشو زرتشت و ایزد باران بوده است. چنانچه از شاهنامه بر میآید ميان ايران و توران سالها جنگ وستيز بود در نبرد ميان افراسياب و منوچهر شاه ايران سپاه ايران شکست سختی می خورد اين واقعه در روز اول تير اتفاق می افتد و در گذشته اين روز برای ايرانيان عزای ملی بود و جالب است بدانيد هنوزم ديدار از خانواده های عزادار در اين روز ميان زرتشتيان رايج است سپاه ايران در مازندران به تنگنا می افتد سر انجام دو سوی نبرد به سازش در آمدند و برای آنکه مرز دو کشور مشخص شود و ستيز از ميان بر خيزد پذيرفتند از مازندران تيری به جانب خاور پرتاب کنند هر جا تير فرو آمد همان جا مرز دو کشور باشد و هيچ يک از دو کشور از آن فراتر نروند تا در اين گفتگو بودند فرشته زمين اسفنديارمذ پديدار شد و فرمان داد تير و کمان آوردند. آرش در ميان ايرانيان بزرگترين کماندار بود و به نيروی بی مانندش تير را دورتر از همه پرتاب می کرد . فرشته زمين به آرش گفت تا کمان بردارد و تيری به جانب خاور پرتاب کند.آرش دانست که پهنای کشور ايران به نيروی بازو و پرش تير او بسته است و بايد توش و توان خود را در اين را بگذارد.او خود را آماده کرد برهنه شد و بدن خود را به شاه و سپاهيان نمود و گفت ببينيد من تن درستم و گژی در وجودم نيست ولی می دانم چون تير را از کمان رها کنم همه نيرويم با تير از بدن بيرون خواهد آمد. آن گاه آرش تير و کمان را برداشت و بر بلندای کوه دماوند بر آمد و به نيروی خداداد تير را رها کردو خود بی جان بر زمين افتاد(درود بر روان پاکش).هرمز خدای بزرگ به فرشته باد فرمان داد تا تير را نگهبان باشد و از آسيب نگه دارد . تير از بامداد تا نيمروز در آسمان می رفت و از کوه و در و دشت می گذشت تا در کنار رود جيحون بر تنه درخت گردويی که بزرگتر از آن در گيتی نبود ؛نشست .آن جا را مرز ايران و توران جای دادند و هر سال به ياد آن جشن گرفتند .جشن تيرگان در ميان ايرانيان از اين زمان پديدآمد.در این روز پس از هشت سال خشکسالی بارانی باریدن و طبیعت ایران نیز جانی دگر گرفت. جشن تیرگان همانند دیگر جشنهای ایرانی با شادی و پای کوبی بر گزار میگردد و از ویژه گی های این جشن برگزاری مسابقات ورزشی و آب بازی هست.

دیگر داستانی که درباره پیدایش این جشن وجود دارد چنین است:

در این روز چون کیخسرو از جنگ با افراسیاب باز می گشت ، بر سرچشمه ای تنها ماند و همانجا به خواب رفت یا به قولی فرشته ای بر او نازل شد و از بیم بی هوش شد تا اینکه بیژن پسر گیو از پس او برسید و آب بر چهره پادشاه پاشید تا به خود باز آمد و چون کیخسرو از مقدسین مزدایی است بهدینان این روز را نیک شمردند و جشن گرفتند آنان در این روز خود را در آب چشمه ها می شستند. شادی و پای کوبی بر گزار میگردد و از ویژه گی های این جشن برگزاری مسابقات ورزشی و آب بازی هست.

 

            

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 19:16  توسط سعیدسعیدی  | 
 

فردا عازم تبریز هستم امیدوارم بتونم فرصتی گیر بیارم و به دوست قدیمی خودمون ساوالان هم

سری بزنم

            

                        

                                              عکسها از گوگل سرچ شده است


پیوست :

اینجا ، اونجا ، همه جا فقط مهار بیابان زایی !

براي ورجاوند عزيز

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 16:55  توسط سعیدسعیدی  | 
 

هر روز که از طبیعت باز میگردم برای مدتی غرق در افسردگی و پژمردگی هستم هر روز تخریبی

جدید و همه به دست ما انسانها

دیگر از این همه بی عدالتی خسته شدم ام امروز شاهد صید غیر اصولی تعداد کثیری ماهی

بسیار کوچک بودم و هیچ نتوانستم که بگویم

باز میگردم و برایتان میگویم

 


و سرانجام روز جهاني محيط زيست از راه رسيد!

شعار روز جهانی محیط زیست در ایران:توسعه ولو به هر قیمتی،دوای هر درد بی درمان!

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 21:51  توسط سعیدسعیدی  | 
 

امروزبه وبلاگ یکی از دوستام سری زدم حیفم امدم عکسهای زیبای سالار عزیز رو شما دوستان

 دیگه نبینید سالار در عین سادگی زیبا عکاسی میکنه

            

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 13:39  توسط سعیدسعیدی  | 
 

       عكس از سايت گشتا


پيوست :

            

                          چرا بايد با آبگيری سد سيوند مخالفت کرد؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 23:50  توسط سعیدسعیدی  | 
 

       

 هر سال براي رسيدن عيد روز شماري ميكردم تا از مدت و فراغتي كه پيدا مي كنم به نحو عالي

استفاده كنم وبه دامن طبيعت بيشتر برم اما درست دوساله كه بهار زياد معني خاصي برام نداره

بهار سال ۸۵ رو تماما در دلشوره اين بودم كه به كجا تبعيد ميشم و قراره با چه مشكلاتي روبرو بشم

و چه بلايي به سر مرتضي امده كه از وقتي رفته هيچ اثري ازش نيست.

امسال هم عيد زياد برام معني نداره

فقط خواستم يه مطلب در آخرين روزها سال بنويسم وتبريكي گفته باشم به تمام دوستان

كه در اين مدت من رو با تمام بد اخلاقيها و كج خلقي هام تحمل كردند

دوستان خوبي كه هميشه لطفشون شامل حال من بوده و هست

براي همگي آرزوي سالي سرشار از نيك روزي و موفقيت ميكنم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 20:58  توسط سعیدسعیدی  | 
 

امروز راهي يك سفر هستم . فقط بايد برم و اين برنامه رو هم اجرا كنم

 شايد كمي از بار گناهي كه از رفتن مرتضي بر روي شونه هام سنگيني ميكنه كم بشه

نمي دونم و نمي تونم چيزي بگم بايد برم و اين سفراست

 كه شايد بتونه بيشتر مشكلات رو در خودش هضم كند

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 14:20  توسط سعیدسعیدی  | 
 

درست امشب يكسال از سفر تو ميگذرد و باز امشب مهتاب شب است باز دارم عکسهای

گذشته را طبق معمول هر مهتاب شب مرور میکنم . اما توان آن را ندارم که به محل قرار

شبانه مان به دیدار ارسها بروم . خسته ام ، خسته و روح بیمارم از هر روز دیگری ملتهب تر

شده است .

نمی دانم چه باید کرد چه باید پاسخ داد به نگاهایی که همیشه تو را میجوبند .

سخت در خود فرورفته ام آسمان بر تمام وجودم سخت فشار میآورد

باز گرد که دیر زمانی است از قرارمان برای بازگشت گذشته است

برادر باز گرد که دیگر توان تحمل فشار روحهای افسرده شده از رفتن تو را ندارم

همیشه تنها ذکر لبهای خشکیده ام شده است اللهم رد کل الغریب اما باز هم

گویی خدا صدای نجواهای همیشگی مرا نمیشنود

باز گرد بازگرد که دیگر .............................................


پیوست :

                                        کاشت درخت در نپال

                        اولين درخت در نپال

                دكتر مير جلال الدين كزازي ، استاد ادبيات شيرين فارسي

                                 عکس از سایت باشگاه نجوم تهران

   یه کوچولو مریض شده خالش برای سلامتی اون نگرانه برای سلامتی این عزیز ناز دعا کنیم

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 23:5  توسط سعیدسعیدی  | 
 

از ساعت چهار صبح توي فرودگاه مشهد گيرافتادم تمام پروازها كنسل شده نمي دونم

اين چه وقت برف اومدن بود هر وقت از قبل برنامه ريزي ميكنم درمورد يك كار مي دونم

 كه اون كار بالاخره خراب ميشه الان درست ۱۶:۳۰ ساعت است كه توي سالن فرودگاه

 نشستم تا حالا توي عمرم به اين اندازه مداوم تلويزيون نگاه نكردم

ديگه دارم كم كم ديونه ميشم نمي دونم چكار بايد بكنم

 تنها فردا رو فرصت دارم كه بتونم ويزا و پاسپورتم را بگيرم خيلي بهم ريخته شدم

 نمي دونم چكار بايد بكنم اگر نتونم تا فردا خودم رو به تهران برسونم

 اما نه اصلا دوست ندارم به اون اگر فكر كنم

 الان به تنها چيزي كه دوست دارم فكر كنم درختهاي ارس منطقه دهبار است زير اين

برف سنگين خيلي زيبا بايد شده باشند مثل عروسهايي كه لباس سفيد زيبايي

برتن كرده اند


                    در ستايش يك زوج عاشق ؛ نسيم و جعفر!

                                       

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 20:30  توسط سعیدسعیدی  | 
   

                       

                                          بالاخره تموم شد

       يك گام به اجراي سفر نزديك شدم يك گام بلند

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 13:58  توسط سعیدسعیدی  | 
                             

                                                 جبران خلیل جبران

«هنگامي كه جانداري را مي‌كشيد، در دل با او بگوييد: همان نيرويي كه تو را مي‌كشد، مرا هم خواهد كشت و من هم خورده خواهم شد؛ زيرا همان قانوني كه تو را به دست من گرفتار كرد، مرا هم به دست تواناتري گرفتار خواهد كرد.»

امروز روز ملی حمایت از حیوانات است راستش رو بخواهید من هم خبر نداشتم

 اصلا یه اینچنین روزی هم در تقویم درج شده با اینکه خودم رو عضو انجمن حمایت از حیوانات

ایران میدونم . بگذریم بازم دست به دامن دوست عزیزمون جناب مهندس درویش شدم

                               با تشکر از جناب درویش

                            در نكوداشت روز ملي حمايت از حيوانات

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 13:32  توسط سعیدسعیدی  | 
 

                   

بركه غدير درانتظار و اضطرابي سخت بسر مي برد. اكنون بعد از قرنها انتظار ميخواهد كه هدف از خلقت خويش را ببيند. از سحرگاه كه فرشتگان و ملائك از عرش اعلي برسينه او فرود آمده اند وتمام وسعت او را با بالهاي خويش جارو نمودند او فهميد كه ديگر انتظار به پايان خواهد رسيد. رايحه هاي بهشتي در فضا افشاندند و در وسط پهناي او تپه اي از ياقوت و برليان و انواع و اقسام جواهرات ريز و درشت و رنگارنگ انباشتند. و جبرئيل با نقشه اي در دست كه امضاء چهار فرشته خاصه ديگر بر پاي آن است درحال صيقل دادن به اين تپه است تا آن را بصورت مناره اي و گلدسته اي درآورند. فرشتگان گوشه گوشه غدير را تزيين ميكنند رنگ در رنگ و آذین می بندند طرح در طرح. و غدير در اضطرابي شيرين است و چشم به راه دوخته است. و در همهمه فرشتگان و ملائك، راه همچنان خلوت است و ساكت و غدير نگران. جبرئيل اين حامل وحي الهي اينبار با خود سخت درحال زمزمه است. خود ميداند اين وحي كه حامل آن است بس مهم است. مهمتر از تمام وحي هايي كه با خود آورده بود ومرتب با خويش مرور ميكرد تا آن را تمام و كمال به رسول رساند همچنان كه هميشه اين كار را كرده بود. اين وحي كامل كننده تمام آن نجواهايي بود كه در گوش پيمبر نموده بود .و او خود بهتر از هركسي اين را مي دانست و از براي همين اهميت بود كه گويا مضطرب به نظر مي رسيد. تا بالاخره كار ملائك تقريبا تمام مي شود و كاروان حجاج ز حج برگشته از دورنمايان. دسته دسته مردم به غدير مي پيوندند و غدير كوچك و كوچكتر مي شود. تا بالاخره پيغمبر(ص) مي رسد با علي(ع). جبرئيل براي آخرين بار با خود وحي را مرور ميكند وبالاخره در گوش پيغمبر مي خواند. و غدير نيز مي شنود و مي شكفد همچون پيامبر و جهاز شتران را در ميان تپه جواهرات مي اندازند و رسول دست در دست علي بر بالاي آن مي رود.
غدير مي بيند كه با هرگام آن دو، فرشتگان در زمين وآسمان هلهله بر پا میکنند و عطردرعطر در فضا مي تراوند و غدير عميق نفس مي كشد تا ببلعد اين رايحه ها . و آنگاه كه پيمبر دست علي را در دست خويش مي فشارد همه جا را سكوت فرا مي گيرد. زمين و زمان گوش مي شوند تا بشنوند رسول چه ميگويد. و دست علي بالا مي رود. باز هلهله و عطر افشاني و گل افشاني ، زمين و آسمان نور است ، اَعلي و سُفلي جشن و سرور و شادماني مي شود.وعلي امير مي شود وبرسريرمُلك و مَلك مي نشيند وغدير جاودان.
و هنگامي كه آن دو دست در دست هم از آن تپه نور فرود مي آيند علي در سيماي محمد مي بيند آرامش و شادي را و در اعماق چشمانش مي خواند غمي را كه رسول از آينده او دارد. و يكايك مردمان بيعت مي بندند و رسول سري را كه تكان ميدهد علي ميخواند تمام تاريخي را كه نيامده است.
و آنجا كه كه رسول و علي ميخوانند كه بر بالاي جهاز اشتران رفته اند علي با تعجب به رسول مي نگرد و اشارت رسول گوياي آن است كه آن مناره جواهرنشان را فقط او ديده است و علي.
و براي ما اين دعا باقي مي ماند كه :
                    
اَلْحَمْدلله اَلذي جَعَلنآ مِنَ الْمُتِمَسِكينِ بِوِلايَة عَلي اِبْن اَبيطالِب (ع)
پ.ن : حدیث کساء (اخرین دعای مفاتیح) را حتما یکبار بخوانید. به نظر من همه شما نمونه های بارزی هستید از صفاتی که رسول اکرم در اواخر این دعا بیان نموده است. برای حل مشکلات تمام مردم و نیز سلامتی تمامی بیماران بخصوص تانی مهربان حتما دعا کنید.


پیوست :

فقط‭ ‬يك‭ ‬روز‭ ‬به‭ ‬ياد‭ ‬تختي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!

                                     

قطع قريب‌الوقوع شش‌هزار اصله درخت جنگلي در بالادست سد گيلان‌غرب!

                                    سد سيوند را آبگيري نكنيد !!!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 21:21  توسط سعیدسعیدی  | 
 

       چشمه سبز(گلمکان)

هر وقت میرم چشمه سبزتنها خاطرات گذشته رو مرور میکنم یه بار قسم خورده بودم

دیگه به چشمه نروم اما اینبار قسمم رو شکستم ٬ شاید به این علت که برای کسی

 که به خاطر اون قسم خورده بودم دیگه ارزشی قائل نیستم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

        چشمه سبز(گلمکان) photo by:saeedsaeedi

(به این علت به این دریاچه میگن چشمه سبز که آب اون به رنگ سبزه و این آب در اثرجوشش

از ۸ تا ۱۲ چشمه در زیر دریاچه یا کنارههای دریاچه بوجود آمده تعداد چشمه ها متغیره چون

بعضی از آنها فصلی هستند . )


پیوست :

گونه های یگانه در کوه های ایران ... نرگس روحانی سراجی

تنها دو روز دیگر تا پايان ضرب‌العجل كارشناسان سازمان ميراث فرهنگي باقيمانده است!

 آيا طرح جابجايي دكل‌هاي برق از حريم آرامگاه فردوسي به سرانجام رسيد؟