چند وقته به روز نکردم درگیر یه سری از کارها بودم که مهم تر از خیلی
چیزهای گذشته بود زندگیم به کلی تغییر کرده و کم کم دارم یه سفر دیگه رو شروع میکنم
یه سفر که دیگه تمومی نداره
باید کم کم مقدمات اون سفر رو ببندم شاید به همین دلیل دیگه کم رنگ تر مطلب اینجا بنویسم
شاید هم نه !!!!!!!!!!!!!!!!
باید بگم که با دوستانی هم نمک شدم و هم خون که بار غم گذشته رو که به دوش میکشیدم
جدایی از برادرم و بی خبری ۲ ساله از اون رو میتونم باهاشون تقسیم کنم .
دوست که نه همراهان و هم دلانی که هر روز باهاشون گام میزنم تا به دیار حضرت دوست
زخاک من اگر گندم بر آید
از آن گر نان پزی مستی فزاید
خمیر و نانبا دیوانه گردد
تنورش بیت مستانه سراید
اگر برگور من آیی زیارت
ترا خر پشته ام رقصان نماید
میا بی دف به گور من برادر!
که در بزم خدا غمگین نشاید.
(حضرت دوست )
در هوای دیدار مجددش روز شماری میکنم و در این کوشه دنیا به انتظار آن زمان نشسته ام که
باز سالی بگذرد و به دیدارش بشتابم .
حالا احساس ناصر رو درک میکنم که میگفت یکسال برگهای تقویم رو کندم تا آذر برسه
و به دیدار حضرت عشق برم !!!!!!!!!!!
الان روزگار من هم به روزشماری افتاده
هله ای دل هله ای دل هله نومید نباشی
که در این راه هزاران دل بشکسته بباید
هله نومید نباشید که چنین یار در این راه
هزاران بکند ناز که باید بکشی از دل و از جان
هله ای دل تو همینی که تو را راست بکردند
که بیابی غم خود را و نگویی تو شکایت
هله ای دل هله ای دل هله نومید نباشی
که ازاین در به سلامت به در آیی تو به آخر
هله این روز بخواهد که گذشتن و نماند
هله آن روز ببینم که به آن ره به سلامت
گذری مست نماییم همه سر خوش همه سرمست
هله ای دل هله ای هله نومید نباشی
که نگویند به تو راز دو عالم هله ای دل هله ای دل
تو بخوانی همه عمرت و بدانی که شموست
همه آن پیش تو باشد هم آن خویش تو باشد
چه بگویم چه بگویم غم خود را که نخواهم تو بدانی
که در این راه چه سخت است رسیدن و گذشتن
و چه سخت است که ماندن بر این خانه خمار
هله ای دل هله ای دل هله نومید نباشی
آن کیست ، ای خدا ، کزین دام خامشان
ما را همی کشد به سوی خود کشان کشان ؟
ای آنکه می کشی تو گریبان جان ما
از جمع سرکشان به سوی جمع سرخوشان
بگرفته گوش ما و بشوریده هوش ما
ساقی با هشانی و آرام بی هشان
بی دست می کشی تو و بی تیغ می کشی
شاگرد چشم تو نظر بی گنه کشان
روزه یک سو شد و عید آمد و دل ها برخاست
می ز خمخانه بجوش آمد می باید خواست
نوبه زهد فروشان گران جان بگذشت
وقت شادی وطرب کردن رندان برخاست
چه ملامت رسد آنرا که چو ما باده خورد
وین نه عیبی است بدین بی خبری وین نه خطاست
بادی خواری که در و هیچ ریایی نبود
بهتر زا زهد فروسی که درو رو ریاست
ما نه مردان ریا ییم حریفان نفاق
آنکه او عالم سر است بدین حال گواست
فرض ایزد بگزاریم به کس بد نکنیم
وآنچه گویند روا نیست نگوییم رواست
چه شود گر من تو چند قدح باده خوریم
باده از خون رزان است نه از خون شماست
این چه عیب است کزین عیب خلل خواهد بود
ور بود نیز چه شد مردم بی عیب کجاست
۲۰مهرگان هر سال با نام حافظ رنگین شده است این پیر طریق که دعا را بر سر میخانه نهاد
و گشادی از ساق سیمین ساق محبوب جست بر تمامی پارسی زبان فرخنده باد

شبانه ضريح آرامگاه فيروزان، ابولولو، را کندند و بردند
آغاز ويران کردن يکی از آثار ملی و تاريخی ايران به دستور مقامات مذهبی کشورهای عربی شروع شد
خبرگزاری العربيه از قول محمد سليم العوا دبير کل اتحاديه بين المللی محققين مسلمان:
تقاضا برای تخريب اين بنا به وسيله گروهی از نمايندگان عرب چند ماه پيش، پس از برگزاری گردهم آيي ها در آغاز سال، تسليم ايران شده است. در آن گردهم آيي اگثريتی از دانشمندان سنی از ايران خواستند تا اين مقبره خراب شود. ( ماه می 2007)
آيت الله تسخيری پس از اجرای حکم کشورهای عربی و بستن ابولولو خطاب به سليم العوا:
خدا را شكر تلاش هاي ما با بسته شدن دري از درهاي فتنه به نتيجه رسيد .. و خواستار آن هستيم كه اين مزار برچيده شود. ماه جون 2007
اعتراض مردم در مقابل آرامگاه ابولولو، و گزارش مدرسه مطالعات شرقی دانشگاه لندن
ترجمه گزارش به وسيله کميته نجات ماه جون 2007
هشدار کميته بين المللی نجات پاسارگاد ماه جون 2007
مبنی بر اين که: اين آرامگاه متعلق به هر کسی که می خواهد باشد فرقی نمی کند اکنون اثری تاريخی است و حزو ميراث فرهنگی ايرانزمين است و ويران کردن آن به هر دليلی جرمی قابل تعقيب است.
انکار مقامات ميراث فرهنگی اگوست 2007
برداشتن ضريح و آماده کردن بنا برای تخريب سپتامبر 2007
کميته بين المللی نجات پاسارگاد
برنامه ما دراین روز صعود به قله شیرباد
یکی از مناطق خراسان که هنوز پسر عموی این حیوان زیبا زیست پلنگ زیست میکند
عارفان پاک نهاد و تمامی علاقمندان به مولانا.
ما امضا کنند گان این بیانیه باتایید ابتکار ارزنده خانه مولانا مبنی بر سپاسگزاری از اقدام شایسته سازمان تربیتی علمی فرهنگی ملل متحد یونسکو بدین وسیله ضمن قدردانی از مدیران محترم این سازمان که با نامگذاری سال 2007 میلادی به نام بزرگمرد عرصه ادب و عرفان مولانا منادی برجسته صلح در افکار جهانیان ( که علاقمندان و وابستگان فکری بسیاری از کشورهای افغانستان تاجیکستان ازبکستان ترکمنستان مصر ترکیه ونیز رهروان فراوانی در کشورهای اروپایی همچون انگلستان دانمارک المان سوئد واتریش هلند و همچنین عاشقان کثیری در ایالات متحده امریکا دارد.)
گامی برجسته در جهت نشر بین المللی بخش مهمی از ادبیات فارسی با هدف معرفی و گسترش هویت صلح طلب و ارامش خواه ما مردم برداشته است اعلام میداریم و بر اساس تعالیم غنی وکهن خود از سازمان ملل که این حرکت بزرگ و جاویدان فرهنگی را طراحی و اجرا نموده سپاسگزاری می نمائیم .
چند قدم کوچک، مصمم و مداوم
«درست است که سرزمين ما اکنون از نظر سياسی، اقتصادی، و اجتماعی در شرايطی حساس و هراس انگيز به سر می برد؛ اما وجود اين شرايط سبب نمی شود که ما بدون دست زدن به هيچ اقدامی اجازه دهيم تا در مقابل چشمان مان فرهنگ و تاريخ ما را نابود کرده و هويت ما را مغشوش جلوه دهند. فراموش نکنيم که مردمان کشورهايي چون فرانسه، يونان، ايتاليا، و بسياری از کشورهای ديگر، در شديدترين شرايط تاريخی خود، و حتی در ميانه ی جنگ هاي توانفرسا و نفس گير چندين ساله، نيز نه تنها از انديشه ی آثار ملی، فرهنگی و تاريخی خودشان غافل نشده و بلکه، در پی هر خطری، بيش از گذشته به حفظ و نگاهداری از آن همت کرده اند. آنها اتفاقاً درست در اين گونه لحظات حساس تاريخی دريافته اند که بدون پشتوانه های فرهنگی، ملی و تاريخی خود توان هيچ مبارزه ای را نداشته و در رويارويي با ديکتاتوری ها، تهاجم ها و نهادهای فاشيستی داخلی و خارجی قدرت دفاع نخواهند داشت..» از نامه سرگشاده کميته بين المللی نجات
آن چه که در زير می بينيد فهرست کوتاهی است، برگرفته از چندين فهرست بلند تاريخ زدايي روزمره در ايران. اين مختصری است از اسناد ويرانی هايي که فقط در چهارده ماه گذشته زير نظر سازمان ميراث فرهنگی (و بسياری شان مثل سد سيوند با همدستی و حتی اصرار اين سازمان) انجام شده است. لطفا نگاهی به آن بيندازيد. آيا هيچ ملت متمدنی با خود چنين می کند؟ و می نشيند تا ويران شدن تکه تکه ی گنجينه های بشری خود را شاهد باشد؟!
با اين همه، نيازی نيست که مقابل چوب و چماق و اسلحه بايستيد و با ويران گران ميراث فرهنگی و تاريخ خودتان بجنگيد. تنها چند قدم کوچک برداريد؛ اما قدم هايي مصمم و مداوم؛ قدم هايي که هم سهل و آسانند و هم بدون کمترين هزينه ای. قدم هایی در راستای آگاه سازی مردمان ايران و جهان از اين همه ويرانگری:
1ـ هر هفته يک تلفن ( يا يک فکس و يا يک ايميل ) به موسسات جهانی بزنيد و به فارسی يا انگليسی يا هر زبانی که می شناسيد فقط اين جمله را به آنها بگوييد و يا برايشان بنوسيد:
«دولت جمهوری اسلامی آثار ملی و بشری ما را ويران می کند، لطفا به ما کمک کنيد».
2ـ هر هفته يک تلفن (يا فکس و يا ايميل ) به شماره ای در ايران بزنيد و بگوييد يا بنويسيد:
«دولت ميراث ملی و بشری ما را ويران می کند، لطفا شما هم به ديگران هم اطلاع دهيد».
3ـ هر هفته يک بار به يکی از موسسات دولتی تلفن (فکس و يا ايميل ) بزنيد و اين جمله را بگوييد يا بنويسيد:
«شما در ويرانی ميراث تاريخی و فرهنگی ما مقصر هستيد. فردا بايد پاسخگو باشيد».
زدن سه تلفن يا فکس يا ايميل در هر هفته در مجموع بيش از ده دقيقه وقت شما را نخواهد گرفت. و برای شما نه زيانی مالی دارد و نه جانی. فقط وجدان شما آسوده خواهد بود که قدمی متمدنانه برای حقظ ميراث و گنجينه های ملی و بشری سرزمين تان برداشته ايد.
با مهر و احترام
کميته بين المللی نجات پاسارگاد
ليست کوتاهی از ويرانگری های سازمان ميراث فرهنگی
(فقط در 14 ماه گذشته در پیوست)
مادر وقتی به خانه آمد سخت بر آشفته بود میگفت : حیف بچه چه دختر نازی بود چرا ؟؟؟؟؟
چرا باید اینکار بشه؟؟؟؟؟؟
همینجوری مثل مار به خودش می پیچید و چیز دیگه ای نمی گفت
وقتی کمی آرام شد جریان رو پرسیدم
گفت دختر بچه ای ۴ ساله وقتی از فرط گشنگی به سراغ قابلمه در حال جوش غذایی
که مادرش با هزار تلاش فراهم کرده بوده میرود متاسفانه قابلمه روی بدن ناتوان نازنین واژگون
میشود و نازنین دچار سوختگی شدیدی میشود به حدی که از گردن تا روی زانوهای پاهاش
کاملا میسوزد با دکتر نازنین که امروز صحبت میکردم مبلغ لازم برای درمان نازنین کوچولو
را چیزی حدود ۱۳میلیون بر آورد میکرد و میگفت که اگر درمان به درستی اجرا نشود
نازنین تا اخر همین هفته بیشتر دوام نم ارورد و میمرد
وضع مالی خانواده نازنین خیلی خوب نیست و نازنین با بدن رنجورش در بخش سوختگی
بیمارستان امام رضای مشهد بستری است و چشم به راه کمکها و دعا های همه شما
دوستان عزیز است
فراخوان برگزاری اولین برنامه "روز یوزپلنگ ایرانی"

انجمن يوزپلنگ ايراني تصميم به انتخاب يک روز در سال با عنوان "روز حفاظت از يوزپلنگ ايراني" گرفته است تا دوستداران حفظ محيط زيست اين مرز و بوم با انجام فعاليت هاي نمادين و معرفي يوزپلنگ، سعي در حفظ اين گربه سان در حال انقراض بنمايند.
سالروز حادثه بافق به عنوان مناسب ترين زمان ممکن براي اين رویداد انتخاب شده است. در نهم شهريور سال 1373 يک يوز ماده که به همراه سه توله اش براي خوردن آب به نزديكي شهر بافق آمده بودند مورد حمله چند کودک با چوب و سنگ قرار گرفتند. در اين ماجرا دو توله يوز کشته شدند، ماده يوز زخمي فرار کرد و تنها يک توله توسط محيط بانان نجات يافت که با نام ماريتا تا سال 1382 در پارک پرديسان تهران زندگی می کرد.
شعار منتخب امسال براي اين روز این است:
"چند ايراني يوزپلنگ را میشناسند؟"
انجمن یوزپلنگ ایرانی در خبر منتشر شده خود از تمام علاقمندان به حيات وحش و فعالان محيط زيست دعوت کرده است تا در اين روز به فراخور علاقه و توانايي خود فعاليت نماديني را برای آگاه سازی عموم در مورد يوزپلنگ انجام دهند. تعدادی از فعاليت های پيشنهادی انجمن نیز عبارتند از:
برای اطلاعات بیشتر و آگاهی از راه های تماس با مسئولین این برنامه به اصل خبر مراجعه نمایید.
لطفا شما هم در اطلاع رسانی برگزاری این روز کمک کنید.
جشن تیرگان یکی از جشنهای مهم ایرانی است که تو سط زرتشتیان و به تازه گی توسط دیگر ایرانیان با خرد بر گزار میگردد.
تیر دگرگون گشته تیشتر در اوستا و بازمانده از باورهای پیش از اشو زرتشت و ایزد باران بوده است. چنانچه از شاهنامه بر میآید ميان ايران و توران سالها جنگ وستيز بود در نبرد ميان افراسياب و منوچهر شاه ايران سپاه ايران شکست سختی می خورد اين واقعه در روز اول تير اتفاق می افتد و در گذشته اين روز برای ايرانيان عزای ملی بود و جالب است بدانيد هنوزم ديدار از خانواده های عزادار در اين روز ميان زرتشتيان رايج است سپاه ايران در مازندران به تنگنا می افتد سر انجام دو سوی نبرد به سازش در آمدند و برای آنکه مرز دو کشور مشخص شود و ستيز از ميان بر خيزد پذيرفتند از مازندران تيری به جانب خاور پرتاب کنند هر جا تير فرو آمد همان جا مرز دو کشور باشد و هيچ يک از دو کشور از آن فراتر نروند تا در اين گفتگو بودند فرشته زمين اسفنديارمذ پديدار شد و فرمان داد تير و کمان آوردند. آرش در ميان ايرانيان بزرگترين کماندار بود و به نيروی بی مانندش تير را دورتر از همه پرتاب می کرد . فرشته زمين به آرش گفت تا کمان بردارد و تيری به جانب خاور پرتاب کند.آرش دانست که پهنای کشور ايران به نيروی بازو و پرش تير او بسته است و بايد توش و توان خود را در اين را بگذارد.او خود را آماده کرد برهنه شد و بدن خود را به شاه و سپاهيان نمود و گفت ببينيد من تن درستم و گژی در وجودم نيست ولی می دانم چون تير را از کمان رها کنم همه نيرويم با تير از بدن بيرون خواهد آمد. آن گاه آرش تير و کمان را برداشت و بر بلندای کوه دماوند بر آمد و به نيروی خداداد تير را رها کردو خود بی جان بر زمين افتاد(درود بر روان پاکش).هرمز خدای بزرگ به فرشته باد فرمان داد تا تير را نگهبان باشد و از آسيب نگه دارد . تير از بامداد تا نيمروز در آسمان می رفت و از کوه و در و دشت می گذشت تا در کنار رود جيحون بر تنه درخت گردويی که بزرگتر از آن در گيتی نبود ؛نشست .آن جا را مرز ايران و توران جای دادند و هر سال به ياد آن جشن گرفتند .جشن تيرگان در ميان ايرانيان از اين زمان پديدآمد.در این روز پس از هشت سال خشکسالی بارانی باریدن و طبیعت ایران نیز جانی دگر گرفت. جشن تیرگان همانند دیگر جشنهای ایرانی با شادی و پای کوبی بر گزار میگردد و از ویژه گی های این جشن برگزاری مسابقات ورزشی و آب بازی هست.
دیگر داستانی که درباره پیدایش این جشن وجود دارد چنین است:
در این روز چون کیخسرو از جنگ با افراسیاب باز می گشت ، بر سرچشمه ای تنها ماند و همانجا به خواب رفت یا به قولی فرشته ای بر او نازل شد و از بیم بی هوش شد تا اینکه بیژن پسر گیو از پس او برسید و آب بر چهره پادشاه پاشید تا به خود باز آمد و چون کیخسرو از مقدسین مزدایی است بهدینان این روز را نیک شمردند و جشن گرفتند آنان در این روز خود را در آب چشمه ها می شستند. شادی و پای کوبی بر گزار میگردد و از ویژه گی های این جشن برگزاری مسابقات ورزشی و آب بازی هست.

فردا عازم تبریز هستم امیدوارم بتونم فرصتی گیر بیارم و به دوست قدیمی خودمون ساوالان هم
سری بزنم


عکسها از گوگل سرچ شده است
پیوست :
اینجا ، اونجا ، همه جا فقط مهار بیابان زایی !
هر روز که از طبیعت باز میگردم برای مدتی غرق در افسردگی و پژمردگی هستم هر روز تخریبی
جدید و همه به دست ما انسانها
دیگر از این همه بی عدالتی خسته شدم ام امروز شاهد صید غیر اصولی تعداد کثیری ماهی
بسیار کوچک بودم و هیچ نتوانستم که بگویم
باز میگردم و برایتان میگویم
و سرانجام روز جهاني محيط زيست از راه رسيد!
شعار روز جهانی محیط زیست در ایران:توسعه ولو به هر قیمتی،دوای هر درد بی درمان!
امروزبه وبلاگ یکی از دوستام سری زدم حیفم امدم عکسهای زیبای سالار عزیز رو شما دوستان
دیگه نبینید سالار در عین سادگی زیبا عکاسی میکنه

هر سال براي رسيدن عيد روز شماري ميكردم تا از مدت و فراغتي كه پيدا مي كنم به نحو عالي
استفاده كنم وبه دامن طبيعت بيشتر برم اما درست دوساله كه بهار زياد معني خاصي برام نداره
بهار سال ۸۵ رو تماما در دلشوره اين بودم كه به كجا تبعيد ميشم و قراره با چه مشكلاتي روبرو بشم
و چه بلايي به سر مرتضي امده كه از وقتي رفته هيچ اثري ازش نيست.
امسال هم عيد زياد برام معني نداره
فقط خواستم يه مطلب در آخرين روزها سال بنويسم وتبريكي گفته باشم به تمام دوستان
كه در اين مدت من رو با تمام بد اخلاقيها و كج خلقي هام تحمل كردند
دوستان خوبي كه هميشه لطفشون شامل حال من بوده و هست
براي همگي آرزوي سالي سرشار از نيك روزي و موفقيت ميكنم
امروز راهي يك سفر هستم . فقط بايد برم و اين برنامه رو هم اجرا كنم
شايد كمي از بار گناهي كه از رفتن مرتضي بر روي شونه هام سنگيني ميكنه كم بشه
نمي دونم و نمي تونم چيزي بگم بايد برم و اين سفراست
كه شايد بتونه بيشتر مشكلات رو در خودش هضم كند
درست امشب يكسال از سفر تو ميگذرد و باز امشب مهتاب شب است باز دارم عکسهای
گذشته را طبق معمول هر مهتاب شب مرور میکنم . اما توان آن را ندارم که به محل قرار
شبانه مان به دیدار ارسها بروم . خسته ام ، خسته و روح بیمارم از هر روز دیگری ملتهب تر
شده است .
نمی دانم چه باید کرد چه باید پاسخ داد به نگاهایی که همیشه تو را میجوبند .
سخت در خود فرورفته ام آسمان بر تمام وجودم سخت فشار میآورد
باز گرد که دیر زمانی است از قرارمان برای بازگشت گذشته است
برادر باز گرد که دیگر توان تحمل فشار روحهای افسرده شده از رفتن تو را ندارم
همیشه تنها ذکر لبهای خشکیده ام شده است اللهم رد کل الغریب اما باز هم
گویی خدا صدای نجواهای همیشگی مرا نمیشنود
باز گرد بازگرد که دیگر .............................................
پیوست :
دكتر مير جلال الدين كزازي ، استاد ادبيات شيرين فارسي
یه کوچولو مریض شده خالش برای سلامتی اون نگرانه برای سلامتی این عزیز ناز دعا کنیم
از ساعت چهار صبح توي فرودگاه مشهد گيرافتادم تمام پروازها كنسل شده نمي دونم
اين چه وقت برف اومدن بود هر وقت از قبل برنامه ريزي ميكنم درمورد يك كار مي دونم
كه اون كار بالاخره خراب ميشه الان درست ۱۶:۳۰ ساعت است كه توي سالن فرودگاه
نشستم تا حالا توي عمرم به اين اندازه مداوم تلويزيون نگاه نكردم ![]()
ديگه دارم كم كم ديونه ميشم نمي دونم چكار بايد بكنم![]()
![]()
تنها فردا رو فرصت دارم كه بتونم ويزا و پاسپورتم را بگيرم خيلي بهم ريخته شدم
نمي دونم چكار بايد بكنم اگر نتونم تا فردا خودم رو به تهران برسونم
اما نه اصلا دوست ندارم به اون اگر فكر كنم
الان به تنها چيزي كه دوست دارم فكر كنم درختهاي ارس منطقه دهبار است زير اين
برف سنگين خيلي زيبا بايد شده باشند مثل عروسهايي كه لباس سفيد زيبايي
برتن كرده اند ![]()
بالاخره تموم شد
يك گام به اجراي سفر نزديك شدم يك گام بلند
جبران خلیل جبران
«هنگامي كه جانداري را ميكشيد، در دل با او بگوييد: همان نيرويي كه تو را ميكشد، مرا هم خواهد كشت و من هم خورده خواهم شد؛ زيرا همان قانوني كه تو را به دست من گرفتار كرد، مرا هم به دست تواناتري گرفتار خواهد كرد.»
امروز روز ملی حمایت از حیوانات است راستش رو بخواهید من هم خبر نداشتم
اصلا یه اینچنین روزی هم در تقویم درج شده با اینکه خودم رو عضو انجمن حمایت از حیوانات
ایران میدونم . بگذریم بازم دست به دامن دوست عزیزمون جناب مهندس درویش شدم

در نكوداشت روز ملي حمايت از حيوانات

بركه غدير درانتظار و اضطرابي سخت بسر مي برد. اكنون بعد از قرنها انتظار ميخواهد كه هدف از خلقت خويش را ببيند. از سحرگاه كه فرشتگان و ملائك از عرش اعلي برسينه او فرود آمده اند وتمام وسعت او را با بالهاي خويش جارو نمودند او فهميد كه ديگر انتظار به پايان خواهد رسيد. رايحه هاي بهشتي در فضا افشاندند و در وسط پهناي او تپه اي از ياقوت و برليان و انواع و اقسام جواهرات ريز و درشت و رنگارنگ انباشتند. و جبرئيل با نقشه اي در دست كه امضاء چهار فرشته خاصه ديگر بر پاي آن است درحال صيقل دادن به اين تپه است تا آن را بصورت مناره اي و گلدسته اي درآورند. فرشتگان گوشه گوشه غدير را تزيين ميكنند رنگ در رنگ و آذین می بندند طرح در طرح. و غدير در اضطرابي شيرين است و چشم به راه دوخته است. و در همهمه فرشتگان و ملائك، راه همچنان خلوت است و ساكت و غدير نگران. جبرئيل اين حامل وحي الهي اينبار با خود سخت درحال زمزمه است. خود ميداند اين وحي كه حامل آن است بس مهم است. مهمتر از تمام وحي هايي كه با خود آورده بود ومرتب با خويش مرور ميكرد تا آن را تمام و كمال به رسول رساند همچنان كه هميشه اين كار را كرده بود. اين وحي كامل كننده تمام آن نجواهايي بود كه در گوش پيمبر نموده بود .و او خود بهتر از هركسي اين را مي دانست و از براي همين اهميت بود كه گويا مضطرب به نظر مي رسيد. تا بالاخره كار ملائك تقريبا تمام مي شود و كاروان حجاج ز حج برگشته از دورنمايان. دسته دسته مردم به غدير مي پيوندند و غدير كوچك و كوچكتر مي شود. تا بالاخره پيغمبر(ص) مي رسد با علي(ع). جبرئيل براي آخرين بار با خود وحي را مرور ميكند وبالاخره در گوش پيغمبر مي خواند. و غدير نيز مي شنود و مي شكفد همچون پيامبر و جهاز شتران را در ميان تپه جواهرات مي اندازند و رسول دست در دست علي بر بالاي آن مي رود.
غدير مي بيند كه با هرگام آن دو، فرشتگان در زمين وآسمان هلهله بر پا میکنند و عطردرعطر در فضا مي تراوند و غدير عميق نفس مي كشد تا ببلعد اين رايحه ها . و آنگاه كه پيمبر دست علي را در دست خويش مي فشارد همه جا را سكوت فرا مي گيرد. زمين و زمان گوش مي شوند تا بشنوند رسول چه ميگويد. و دست علي بالا مي رود. باز هلهله و عطر افشاني و گل افشاني ، زمين و آسمان نور است ، اَعلي و سُفلي جشن و سرور و شادماني مي شود.وعلي امير مي شود وبرسريرمُلك و مَلك مي نشيند وغدير جاودان.
و هنگامي كه آن دو دست در دست هم از آن تپه نور فرود مي آيند علي در سيماي محمد مي بيند آرامش و شادي را و در اعماق چشمانش مي خواند غمي را كه رسول از آينده او دارد. و يكايك مردمان بيعت مي بندند و رسول سري را كه تكان ميدهد علي ميخواند تمام تاريخي را كه نيامده است.
و آنجا كه كه رسول و علي ميخوانند كه بر بالاي جهاز اشتران رفته اند علي با تعجب به رسول مي نگرد و اشارت رسول گوياي آن است كه آن مناره جواهرنشان را فقط او ديده است و علي.
و براي ما اين دعا باقي مي ماند كه :
اَلْحَمْدلله اَلذي جَعَلنآ مِنَ الْمُتِمَسِكينِ بِوِلايَة عَلي اِبْن اَبيطالِب (ع)
پ.ن : حدیث کساء (اخرین دعای مفاتیح) را حتما یکبار بخوانید. به نظر من همه شما نمونه های بارزی هستید از صفاتی که رسول اکرم در اواخر این دعا بیان نموده است. برای حل مشکلات تمام مردم و نیز سلامتی تمامی بیماران بخصوص تانی مهربان حتما دعا کنید.
پیوست :
فقط يك روز به ياد تختي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!

قطع قريبالوقوع ششهزار اصله درخت جنگلي در بالادست سد گيلانغرب!
سد سيوند را آبگيري نكنيد !!!!!

هر وقت میرم چشمه سبزتنها خاطرات گذشته رو مرور میکنم یه بار قسم خورده بودم
دیگه به چشمه نروم اما اینبار قسمم رو شکستم ٬ شاید به این علت که برای کسی
که به خاطر اون قسم خورده بودم دیگه ارزشی قائل نیستم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

(به این علت به این دریاچه میگن چشمه سبز که آب اون به رنگ سبزه و این آب در اثرجوشش
از ۸ تا ۱۲ چشمه در زیر دریاچه یا کنارههای دریاچه بوجود آمده تعداد چشمه ها متغیره چون
بعضی از آنها فصلی هستند . )
پیوست :
گونه های یگانه در کوه های ایران ... نرگس روحانی سراجی
تنها دو روز دیگر تا پايان ضربالعجل كارشناسان سازمان ميراث فرهنگي باقيمانده است!
آيا طرح جابجايي دكلهاي برق از حريم آرامگاه فردوسي به سرانجام رسيد؟