تبليغاتX
مهتاب شب

 

saeedsaeedi

چند روزی را تعطیل بودم و مدرسه نمیرفتم اینجا تعطیلات عمومی پسک یا همون عید تخم مرغ رنگیها بود که مسیحیهای اینجا اعتقاد دارند که حضرت مسیح (ع) توی این هفته مصلوب شده و در همین هفته به آسمان عروج کردن حالا به هر حال منم از این فرصت یکهفته ای و خوبی آب و هوا استفاده کردم و این هفته را به عکاسی مشغول بودم به مرور عکسهایی که در این هفته گرفتم رو میگذارم توی وبلاگ توی این هفته تونستم مجموعه عکسی رو تهیه کنم با همین نام اندک اندک میرسد اینک بهار که میتونید اینجا مجموعه را ببینید.

+ نوشته شده توسط سعیدسعیدی در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 و ساعت 1:39 | Donbaleh Balatarin

 

saeedsaeedi

بنای يادبود يک بی خردی بزرگ

بر صفحات تاريخ همه ی ملت های جهان، نام مردمان به خاطر کارهايي که در سطح اجتماعی انجام می دهند، چه نيک و چه بد، ثبت می شود: با خطوطی روشن يا تيره.  نام زنان و مردان نيک کردار چونان چراغی هميشه فروزان مسير تاريخ بشری را روشن می کند و عطر جاودانگی بخود می گيرد، و نام بد کرداران تاريخ، به هر مناسبتی  چون سايه از ميان گرد و غبار رخ می نمايد  و لعنتی ابدی را برای خود می خرد.

و چنين است که می بينيم در سراسر جهان بناهای يادبود زيادی نيز به نام مردمان نيک و بزرگ برپا است؛ يا بناهای يادبودی که برای جاودان کردن خاطره ی لحظه های مهم و سازنده ی يک ملت ساخته می شوند: لحظه های بزرگ تاريخی که خبر از مقاومتی انسانی می دهد، يا از رسيدن ملتی به استقلال و آزادی ياد می کنند. بناهايي که حتی اگر در جنگی، در انتقامجويي نامردمانی، و حتی در اثر باد و باران و خشم طبيعت لطمه ای ببينند ديگر باره، به همت مردمان مشتاق، مرمت و باز سازی می شوند.

بناهايي نيز در جهان وجود دارند که برای يادبود دردی و زخمی و آزاری  بنا شده اند؛ بناهایی همچون يادبودهای جنگ ها و يا بيدادگری ها، با اين وظيفه که تصوير بيدادها را، برای عبرت آيندگان يکجا در حافظه ی مردمان زنده نگاه دارند. 

 سد سيوند يکی از اين بناهاست که اگرچه با عنوان «يادبود» ساخته نشده اما بی شک يادبود يکی از بيدادگری های فرهنگی تاريخ معاصر ما خواهد بود. اکنون دو سال از سی ام فروردين 86 می گذرد، روزی که دولت آقای احمدی نژاد به همراهی معاون و رييس سازمان ميراث فرهنگی اش، بدون توجه به هشدارهای مستند کارشناسان در مورد لطمه ها و زيان های آبگيری نابخردانه سد سيوند، و بی اعتنا به مخالفت هزاران هزار مردم فرهنگ دوست در سراسر جهان، و هشدار حقوقدان ها، دست به عملی غير اصولی، غير ملی، و غير فرهنگی زد. ما در اين دو سال شاهد آن بوده ايم که آبگيری سد سيوند موجب چه بلاهايي  در منطقه ی اطراف خود شده است؛ از خشکيدن و سوختن تالاب های بختگان و کر گرفته تا نابودی کیلومترها از زمين های کشاورزی و هزاران هزار درخت کهن، از تأثير رطوبت بر آثار باستانی منطقه، و به ويژه آرامگاه کورش بزرگ، گرفته تا به زير آب رفتن منطقه ی باستانی دشت بلاغی. در اين ميان، سد سيوند و آب انبار شده ی پشت آن بی هيچ سودمندی اقتصادی بيهوده مانده اند.

به اين ترتيب، سد ويرانگر سيوند می تواند  يکی از بناهای يادبودی باشد که خاطره ای تلخ را در ارتباط با مسايل فرهنگی و  سياسی کشورمان با خود دارد.  

چهار سال پيش، ما، در کميته ی نجات پاسارگاد، پيشنهادی را مطرح ساختيم مبنی بر اينکه سد سيوند آبگيری نشود و همانگونه که هست به صورت محلی برای بازديد جهانگردان درآيد تا، علاوه بر نجات ميراث تاريخی و فرهنگی منطقه، از محل درآمد حاصل از اين بازديدها همه ی هزينه های خود را بپردازد و، در عين حال، گردشگرانی که به ديدن آن می آيند به ياد آورند که اين سد در پی تصميمی خردمندانه و به منظور حفظ آثار مهم تاريخی و طبيعی سرزمينی نيمه تمام مانده است.*   

و اکنون، در دومين سالگشت آبگيری سد  سيوند،  کميته ی بين المللی نجات پاسارگاد خطاب به اولين دولت مردمی و واقعی که در آينده بر سر کار خواهد آمد پيشنهاد می کند تا  سد سيوند را از آب خالی کرده و از آن به عنوان بنای يادبودی استفاده کنند.  بنای يادبودی که يادگار و نمودگار دورانی باشد که طی آن مردمانی فرهنگ دوست و علاقمند  برای جلوگيری از آبگيری آن، در مقابل ويرانگران ايستادند،  تا بخش هايي از ميراث فرهنگی، تاريخی و طبيعی بشريت را نجات داده باشند؛ مردمانی که متاسفانه مخاطب شان دولتمردانی بدکردار و ويرانگر بودند.

 

ما اميدواريم در فردايي نه چندان دور، بنای يادبود سيوند، هر روز و هر لحظه، به همه ی گردشگرانی که از مقابل آن گذشته و از آن بازديد می کنند  نام ويرانگران تنگه بلاغی، تالاب بختگان، تالاب کر، درختان قطع شده کهن و زمين های سوخته کشاورزی را لعنت کنان تکرار  کند. و البته همين بنای يادبود بازگوينده ی اين نکته نيز خواهد بود که ايرانيان به عنوان انسان هايي با فرهنگ چنين سد ويرانگری را نيز حفظ کرده و آن را به صفحات تاريخ سپرده اند تا نمونه ای  روشن برای آيندگانی باشد که در راستای نگاهداری و نگاهبانی از ميراث فرهنگی و طبيعی سرزمين شان خواهند کوشيد.

با مهر و احترام

شکوه ميرزادگی

کميته بين المللی نجات پاسارگاد

14 آوريل 2009

+ نوشته شده توسط سعیدسعیدی در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 و ساعت 22:50 | Donbaleh Balatarin

 

saeedsaeedi

+ نوشته شده توسط سعیدسعیدی در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 و ساعت 22:36 | Donbaleh Balatarin

 

saeedsaeedi

+ نوشته شده توسط سعیدسعیدی در جمعه بیست و یکم فروردین 1388 و ساعت 20:42 | Donbaleh Balatarin
 

سـاخت بنای اولیه این کلیسا در سال 1100 میلادی آغاز گردید, و در دهـه 1230 میـلادی به مدت 300 ســال، با بودجه ای که از طریق پاپ های آن دوره تخصیص یافت کار مرمت و تکمیل آن پایان یافت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سعیدسعیدی در سه شنبه هجدهم فروردین 1388 و ساعت 22:52 | Donbaleh Balatarin

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سعیدسعیدی در جمعه چهاردهم فروردین 1388 و ساعت 0:50 | Donbaleh Balatarin

ذکر حسین منصور حلاج از کتاب تذکره الاولیاء عطار

نقل است‌ که‌ پرسیدند از صبر؛ گفت‌ آنست که‌ دست‌ و پای‌ برند و از دار آویزند. و عجب‌ آن‌که‌ این ‌همه‌ با او کردند.

نقل است‌ که‌ شبلی‌ را روزی‌ گفت‌ یا ابابکر دستی‌ بر نه‌ که‌ ما قصدی‌ عظیم‌ کرده‌ایم‌ و سرگشته‌ی‌ کاری‌ شده‌ و چنین‌ کاری‌ که‌ خود را کشتن‌ در پیش‌ داریم‌. چون‌ خلق‌ در کار او متحیر شدند منکر بی‌قیاس‌ و مقر بیشمار پدید آمدند و کارهای‌ عجایب‌ از او دیدند. زبان‌ دراز کردند و سخن‌ او به‌ خلیفه‌ رسانیدند و جمله‌ بر قتل‌ او اتفاق‌ کردند، از آن‌که‌ می‌گفت‌ «اناالحق‌». گفتند بگوی‌ «هوالحق‌!» گفت‌ بلی‌ همه‌ اوست‌، شما می‌گویید که‌ گم‌ شده‌ است‌، بلکه‌ حسین‌ گم‌ شده‌ است‌، بحر محیط‌ گم‌ نشود و گم‌ نگردد. جنید را گفتند این‌ سخن‌ که‌ منصور  می‌گوید تأویلی ‌دارد؟ گفت‌ بگذارید تا بکشند که‌ نه‌ روز تأویل‌ است‌. پس‌ جماعتی‌ از اهل‌ علم‌ بر وی‌ خروج‌ کردند و سخن‌ او را پیش‌ معتصم‌ تباه‌ کردند. علی‌بن‌ عیسی‌ را که‌ وزیر بود بر وی‌ متغیر گردانیدند. خلیفه‌ بفرمود تا او را به‌ زندان‌ برند. او را به‌ زندان‌ بردند یکسال‌، اما خلق‌ می‌رفتند و مسایل‌ می‌پرسیدند. بعد از آن‌ خلق‌ را از آمدن‌ منع ‌کردند. مدت‌ پنج‌ ماه‌ کس‌ نرفت‌، مگر یکبار ابن‌عطا و یکبار عبدالله خفیف‌. و یکبارابن‌عطا کس‌ فرستاد که‌ ای‌ شیخ‌ از این‌ سخنی‌ که‌ گفتی‌ عذرخواه‌ تا خلاص‌ یابی‌. حلاج‌ گفت‌ کسی‌ که‌ گفت‌، گو عذرخواه‌! ابن‌ عطا چون‌ این‌ بشنید بگریست‌ و گفت‌ ما خود چند یک‌ حسین‌ منصوریم‌.

نقل است‌ که‌ شب‌ اول‌ که‌ او را حبس‌ کردند؛ بیامدند او را در زندان‌ ندیدند،جمله‌ی‌ زندان‌ بگشتند کس‌ را ندیدند. شب‌ دوم‌ نه‌ او را دیدند و نه‌ زندان‌. هر چند زندان‌ را طلب‌ کردند ندیدند. شب‌ سوم‌ او را در زندان‌ دیدند، گفتند شب‌ اول‌ کجا بودی‌ و شب‌ دوم‌  زندان‌و تو  کجا بودیت‌؟، اکنون‌ هر دو پدیده‌ آمدیت‌، این‌ چه‌ واقعه‌است‌؟ گفت‌: شب‌ اول‌ من‌ به‌ حضرت‌ بودم‌، از آن‌، نبودم‌؛ و شب‌ دوم‌ حضرت‌ این‌جا بود، از آن‌، هر دو غایب‌ بودیم‌؛ شب‌ سوم‌ باز فرستادند مرا برای‌ حفظ‌ شریعت‌؛ بیایید و کار خود کنید.

نقل است‌ که‌ در شبانروزی‌ در زندان‌ هزار رکعت‌ نماز کردی‌، گفتند می‌گویی‌ که‌ من ‌حق‌ام‌ این‌ نماز  که را می‌کنی‌؟ گفت‌: ما دانیم‌ قدر ما.

نقل است‌ که‌ در زندان‌ سیصد کس‌ بودند، چون‌ شب‌ درآمد گفت‌: از زندانیان‌ شما را خلاص‌ دهم‌. گفتند: چرا خود را نمیدهی‌؟ گفت‌: ما در بند خداوندیم‌ و پاس‌ سلامت‌ می‌داریم‌، اگر خواهیم‌ به‌ یک ‌اشارت‌ همه‌ بندها بگشاییم‌. بس‌ به‌ انگشت‌ اشاره‌ کرد، همه‌ بندها از هم‌ فروریخت‌، ایشان‌ گفتند: اکنون‌ کجا رویم‌ که‌ در زندان‌ بسته‌ است‌. اشارتی‌ کرد رخنه‌ها پدید آمد. گفت‌: اکنون‌ سر خویش‌ گیرید، گفتند: تو نمی‌آیی‌. گفت‌: ما را با او سری‌ است‌ که‌ جز بر سر دار نمی‌توان‌ گفت‌. دیگر روز گفتند: زندانیان‌ کجا رفتند؟ گفت‌: آزاد کردیم‌. گفتند: تو چرا نرفتی‌؟ گفت‌: حق‌ را با من‌ عتابی‌ است‌، نرفتم‌. این‌ خبر به‌ خلیفه‌ رسید. گفت‌ فتنه‌ خواهد ساخت‌. او را بکشید یا چوب‌ بزنید تا از این‌ سخن‌ برگردد. سیصد چوب‌ بزدند. به‌ هر چوبی‌ که‌ می‌زدند آوازی‌ فصیح‌ می‌آمد که‌ «لاتخف‌ یا ابن‌ منصور».

+ نوشته شده توسط سعیدسعیدی در دوشنبه دهم فروردین 1388 و ساعت 17:8 | Donbaleh Balatarin