
عشق یعنی
نان ده و از دین مپرس
در مقام بخشش از آیین مپرس
هر کسی او را خدایش جان دهد
آدمی باید که او را نان دهد
آن بحر اندوه ، آن راسخ تر از کوه ، آن آفتاب آلهی ، آن آسمان نامتناهی ،
آن عجوبه ربانی ، قطب وقت ابوالحسن خرقانی ، رحمه الله علیه ،
سلطان سلاطین مشایخ بود و قطب اوتاد و ابدال عالم بود ،
و پادشاه اهل طریقت و حقیقت بود ،
و متمکن کوه صفت و متعین و دایم"به دل"در حضور و مشاهده ،
و به تن در ریاضت و مجاهده بود ،
و صاحب اسرار حقایق بود و عالی همت و بزرگ مرتبه بود ،
و در حضرت ِ عزت آشنایی عظیم داشت ،
و در گستاخی کر و فری انبساطی بود چنانک صقت نتوان کرد.
نقل است که شيخ بايزيد هر سال يک نوبت بزيارت
دهستان شدي بسر ريگ که آنجا قبور شهداست،
چون بر خرقان گذر کردي باستادي و نفس برکشيدي،
مريدان از وي سئوال کردند که شيخا ما هيچ نمي شنويم؛
گفت: آري که از اين ديه دزدان بوي مردي مي شنوم،
مردي بود نام او علي و کنيت او ابوالحسن؛
به درجه از من پيش بود،
بار عيال کشد و کشت کند و درخت نشاند.
هم چنين در مورد توجه و ارتباط متقابل
شيخ ابوالحسن خرقاني به بايزيد بسطامي و
مدد جستن از تربت او شيخ فريد الدين عطار نيشابوري مينويسد:
نقل است که شيخ ابوالحسن در ابتدا دوازده سال
در خرقان نماز خفتن بجماعت کردي و روي بخاک
بايزيد نهادي و بسطام آمدي، 3 فرسنگ و باستادي
و گفتي بار خدايا از آن خلعت که بايزيد را داده اي
ابوالحسن را بويي ده و آنگاه باز گشتي،
وقت صبح را بخرقان باز آمدي و نماز بامداد بجماعت
به خرقان دريافتي بر طهارت وضوي نماز خفتن.