تبليغاتX
مهتاب شب
سفر پنج است : اول به پای ؛دوم به دل ؛ سوم به همت ؛ چهارم به دیدار ؛ پنجم در فنای نفس .

زمستان 85 ارتفاعات دهبار

به کجا چنان شتابان؟

                           گون از نسیم پرسید.

دل من گرفته زینجا..

                           هوس سفر نداری.......

 

چه دردیه دوری و انتظار......چقدر طولانی شدند روزای کوتاه....صبر داره تموم میشه. فکر نمی کردم اونی که به دوستاش صبور بودن و یاد میداد روزی خودش نتونه صبر کنه.... یک نفر که خیلی برام عزیزه بهم یاد داده که تو چنین شرایطی روزه صبر بگیرم..عمل کردنش سخته ولی دارم سعی میکنم. این چمدون سفر مثل اینکه امسال دلش آروم و قرار نداره...هنوز باز نشده باز هوای سفر بسرش زده.  چقدر برای رسیدن به  چیزای باارزش انرژی باید گذاشت.... من که در این راه تمام انرژی که دارم می زارم ..زمانی هم که تموم شد جونم و می زارم....... تو سفر قونیه ۲ چیز باازش بدست آوردم.....یکی شناخت مولانا و ارزش زندگی و دیگری وارد شدن یک نفر به زندگی من که خودش می دونه کیه. این ۲ چیز خیلی به هم ربط دارن...دست بدست هم دادن و زندگی رو زیبا کردن. زندگی زیباست ای زیباپسند....زیبه اندیشان به زیبایی رسند....آنقدر زیباست این بی بازگشت ....کز برایش می توان از جان گذشت .......به امید دیدار

 

        ای شب شادی همیشه بادی شادا

عمرت به درازی قیامت بادا

       در یاد من آتشی از صورت دوست

              ای غصه اگر تو زهره داری یادا.............

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 18:51  توسط سعیدسعیدی  |