به هر جایی که سرنهم مسجود اوست در شش جهت و برون شش معبود اوست باغ و گل و بلبل و سماع و شاهد این جمله بهانه ست همه مقصود اوست
------------
---------------
--------------
--------
---------
----------
--------
کیست در این شهر که او مست نیست کیست در این دور کز این دست نیست
کیست که از دمدمه روح قدس حامله چون مریم آبست نیست
کیست که هر ساعت پنجاه بار بسته آن طره چون شست نیست
چیست در آن مجلس بالای چرخ از می و شاهد که در این پست نیست
می نهلد می که خرد دم زند تا بنگویند که پیوست نیست
جان بر او بسته شد و لنگ ماند زانک از این جاش برون جست نیست
بوالعجب بوالعجبان را نگر هیچ تو دیدی که کسی هست نیست
برپرد آن دل که پرش شه شکست بر سر این چرخ کش اشکست نیست
نیست شو و واره از این گفت و گوی کیست کز این ناطقه وارست نیست
آخرین روزی که اومدیم حرم برای خداحافظی ..ازت پرسیدیم که کی دوباره ما رو می طلبی......
پاسخی ازت نشنیدیم....ولی....کی فکرش و میکرد که ما دوباره بعد از ۴ ماه به پابوست بیایم ....
پس ما رو طلبیدی ای حضرت...
به امید زیارت دوباره در قونیه به زودی .......
![]()
![]()
حضرت مولانا
الا ای شمس تبریزی چنان مستم از این عالم که جز مستی و سرمستی دگر چیزی نمیدانم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شمس تبریزی
من از عالم تو را تنها گزینم روا داری که من غمگین نشینم
دل من چون قلم اندر کف توست ز توست ار شادمان وگر حزینم
بجز آنچ تو خواهی من چه باشم بجز آنچ نمایی من چه بینم
گه از من خار رویانی گهی گل گهی گل بویم و گه خار چینم
مرا تو چون چنان داری چنانم مرا تو چون چنین خواهی چنینم
در آن خمی که دل را رنگ بخشی چه باشم من چه باشد مهر و کینم
تو بودی اول و آخر تو باشی تو به کن آخرم از اولینم
چو تو پنهان شوی از اهل کفرم چو تو پیدا شوی از اهل دینم
بجز چیزی که دادی من چه دارم چه می جویی ز جیب و آستینم
نویسنده : ۳۰ ما
اندیشه و غم را نبود هستی و تاب
آنجا که شرابست و ربابست و کباب
عیش ابدی نوش کنید ای اصحاب
چون سبزه و گل نهید لب بر لب آب
پير من و مراد من درد من و دوای من
فاش بگفتم اين سخن شمس من وخدای من
كعبة من كنشت من مونس روزگار من
دوزخ من بهشت من شمس من و خدای من
از امروز ما تصمیم داریم توی این وبلاگ دو نفری مطلب بنویسیم
نویسندگان این وبلاگ از امروز سعید و سیما هستن