صبح به علت اینکه جمعه بود تصمیم گرفتم یه روز دیگه در سبزوار بمونم
و از خوابگاه استفاده کنم تا بتونم صبح شنبه از بانک پول بگیرم چون کم کم داره پولم تموم میشه
صبح گشتی در شهر زدم و تعدادی عکس گرفتم و برای پختن غذا برگشتم خوابگاه
و عصر مجدد راهی مرکز شهر و بافت قدیمی شدم
شب قبل تا دیرووقت مهمان جناب حریریچی بودم ساعت را برای ۵:۴۵ دقیقه کوک کردم
البته زودتر از ساعت بیدار شدم و کوکش رو خاموش کردم شب قبل تلفنی با آقای صالح آبادی
یکی از پیشکسوتان سایکلتوریست خراسان تلفنی صحبت کرده بودم و قرار شد بود
که صبح همدیگر را ببینیم که ایشان راس ساعت ۶ به دنبال من اومده بودن
با صدای در زدن ایشان دیگه بلند شدم و بعد لختی وسایلم رو جمع کردم و به همراه ایشان
به خانه ایشان رفتیم که هم صبحانه بخوریم و هم در مورد این سفر صحبت کنیم
درست ساعت ۸:۳۰دقیقه از آقای صالح ابادی خدا حافظی کردم و راهی جاده و مسیر شدم
جاده در میان کویر ادامه دارد روز خوبی برای دوچرخه سواری بود بسیار هوا این روزها با اینکه
آذر ماه است خوب شده گرم و آفتابی
ساعت ۱۳:۳۰ به سبزوار رسیدم و به اداره میراث فرهنگی رفتم ولی در ها بسته بود
تلفنی توانستم
کمی درگیر برنامه های عقب افتاده شدم و دیر حرکتم کردم درست ساعت ۱۴:۳۰ بود که
عوارضی رو رد کردم و دیگه این من بودم که به ندای جاده پاسخ داده بودم
ساعت در حدود ۱۹:۳۰ به نیشابور رسیدم ولی نتونستم به خوابگاه میراث فرهنگی برم
چون عملا کسی اون زمان سازمان نبود
به دوست و استاد عزیز جناب حریرچی تماس گرفتم و ایشان با هماهنگی که انجام دادند
به خوابگاه ورزشگاه وزارت نیرو رفتم
و روز بعد (۹/۸/۸۶) به همراه جناب حریرچی و دوست عزیزم جناب آقای نصیر آبادی به
آرامگاه عطار رفتیم و دومین درخت را در آرامگاه عطار کاشتیم و درختی دیگر هم در نزدیکی
آرامگاه خیام کاشتیم و به همراه دوستان به خوابگاه برگشتیم
همینجا باید بابت تمام لطفهای آقای حریرچی و خانواده مهربانشون تشکر کنم