تبليغاتX
مهتاب شب
سفر پنج است : اول به پای ؛دوم به دل ؛ سوم به همت ؛ چهارم به دیدار ؛ پنجم در فنای نفس .
 
ديروز ديگه از زمين و زمان خسته شده بودم اگر نميرفتم كوه احتمال داشت به همين زودي
 
 باز بهم بریزم به همين دليل رفتم كوه جاي شما خالي بعد از گذر از يك دره كه حدودا با
 
ماشين 4 ساعت طول كشيد رسيدم به قول خودمون به پاي كار كه قله شيرباد بود
 
 از دور كوه داشت دوباره صدا ميكرد كه زمان زمان شروعي مجدد است از دور دست
 
به خوبي بوي ارسها و گونها را ميفهميدم مست شده بودم از اين همه زيبايي
 
به فراموشي كامل سپرده بودم تمام روزگاران را كه چند ساعت پيش تركشان گفته بودم
 
 تنها چند نام در ذهنم در حال گردش بود دوستان خوبي كه در همه حال تلاششان
 
بر حفظ و بازسازي اين همه زيبايي است دوستان همرزمي كه در تمام لحظات
 
 تيز بينانه همچون سلطان آسمان ايران عقاب و تيز هوشانه همچون سلطان دشتهاي
 
 سرزمين پارس یوز ایرانی در پي حفظ و حراست از طبيعت اين كيان بكر هستند 
 
شروع به صعود كردم هنوز لختي نگذشته بود كه باز روحم پر گشود به كشتارهاي
 
اخير و چقدر ما انسانهاي ناسپاسي هستيم
 
نميدانم چند نفر بودند اما انسانهاي بيمروتي بودند به حتم
 
نمي دانم در چه انديشه اي بودند اما ميدانم به محيط زيست نمي انديشند به حتم
 
نمي دانم خود را چه ميندانيدند اما من آنها را شكارچي نمينامم به قطع
 
از اینکه گاه گاهی خود را شکارچی مینامم سخت افسرده و متنفر شدم
 
گرازي در خون غلطيده بود ماده گرازي كه هنوز ميشد فهميد كه توله دارد
 
اين به خود نام نهاده شكارچي ساعاتي قبل او را با تيز جفا مضروب كرده بودند در حالي
 
كه هنوز ميشد صداي زوزه خفيفي از او را شنيد دو پا ويكي از دستهاي حيوان را
 
جدا كرده بودند و حيوان نيمه جان را رها كرده و رفته بودند 
 
حال همه ما سنگسار را محكوم ميكنيم اعدام را نوعي توحش ميدانيم
 
خودمان را انسانهايي فهميده و متمدن ميدانيم انسانهايي كه وام دار بيش از
 
 7000سال سال تمدن پارسي است
 
حال نميدانم نمیدانم بر ما چه گذشته است كه اينگونه گشته ايم
 
دوستي از شكستن پاي اردكي غمگين و نالان ميشود و هميشه جوياي حال او
 
و دوستاني قطع ميكنند دست و پاي ماده گرازي را در حالي كه هنوز جان در تن دارد
 
و هر گاه كه آب مينوشند و نماز ميخوانند لعن و نفرين ميكنند شمر را كه بريد دست
 
از جنازه امام حسين (ع)
 
اين است ايمان ما
 
اين است انسانيت ما
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 20:44  توسط سعیدسعیدی  |