درست امشب يكسال از سفر تو ميگذرد و باز امشب مهتاب شب است باز دارم عکسهای
گذشته را طبق معمول هر مهتاب شب مرور میکنم . اما توان آن را ندارم که به محل قرار
شبانه مان به دیدار ارسها بروم . خسته ام ، خسته و روح بیمارم از هر روز دیگری ملتهب تر
شده است .
نمی دانم چه باید کرد چه باید پاسخ داد به نگاهایی که همیشه تو را میجوبند .
سخت در خود فرورفته ام آسمان بر تمام وجودم سخت فشار میآورد
باز گرد که دیر زمانی است از قرارمان برای بازگشت گذشته است
برادر باز گرد که دیگر توان تحمل فشار روحهای افسرده شده از رفتن تو را ندارم
همیشه تنها ذکر لبهای خشکیده ام شده است اللهم رد کل الغریب اما باز هم
گویی خدا صدای نجواهای همیشگی مرا نمیشنود
باز گرد بازگرد که دیگر .............................................
پیوست :
دكتر مير جلال الدين كزازي ، استاد ادبيات شيرين فارسي
یه کوچولو مریض شده خالش برای سلامتی اون نگرانه برای سلامتی این عزیز ناز دعا کنیم
نتونستم ویزای پاکستان رو بگیرم اما اصلا از این اتفاق ناراحت نیستم
چون در این سفر تجربیات خیلی مفید و زیبایی به دست آورد
بعدا در مورد این سفر به طور کامل توضیح میدم
دلی دارم و حسرت درناها با تشکر از خانم اسماعیل زاده عزیز