
هر سال براي رسيدن عيد روز شماري ميكردم تا از مدت و فراغتي كه پيدا مي كنم به نحو عالي
استفاده كنم وبه دامن طبيعت بيشتر برم اما درست دوساله كه بهار زياد معني خاصي برام نداره
بهار سال ۸۵ رو تماما در دلشوره اين بودم كه به كجا تبعيد ميشم و قراره با چه مشكلاتي روبرو بشم
و چه بلايي به سر مرتضي امده كه از وقتي رفته هيچ اثري ازش نيست.
امسال هم عيد زياد برام معني نداره
فقط خواستم يه مطلب در آخرين روزها سال بنويسم وتبريكي گفته باشم به تمام دوستان
كه در اين مدت من رو با تمام بد اخلاقيها و كج خلقي هام تحمل كردند
دوستان خوبي كه هميشه لطفشون شامل حال من بوده و هست
براي همگي آرزوي سالي سرشار از نيك روزي و موفقيت ميكنم

پيوست :
باز هم یک تلنگر به احساسات ایرانی!!!! با تشكر فراوان از آرزوي عزيز
انتخاب بهترين و بدترين وبلاگ زيستمحيطي سال 1385!

چرا بايد با آبگيری سد سيوند مخالفت کرد؟
امروز راهي يك سفر هستم . فقط بايد برم و اين برنامه رو هم اجرا كنم
شايد كمي از بار گناهي كه از رفتن مرتضي بر روي شونه هام سنگيني ميكنه كم بشه
نمي دونم و نمي تونم چيزي بگم بايد برم و اين سفراست
كه شايد بتونه بيشتر مشكلات رو در خودش هضم كند
درست امشب يكسال از سفر تو ميگذرد و باز امشب مهتاب شب است باز دارم عکسهای
گذشته را طبق معمول هر مهتاب شب مرور میکنم . اما توان آن را ندارم که به محل قرار
شبانه مان به دیدار ارسها بروم . خسته ام ، خسته و روح بیمارم از هر روز دیگری ملتهب تر
شده است .
نمی دانم چه باید کرد چه باید پاسخ داد به نگاهایی که همیشه تو را میجوبند .
سخت در خود فرورفته ام آسمان بر تمام وجودم سخت فشار میآورد
باز گرد که دیر زمانی است از قرارمان برای بازگشت گذشته است
برادر باز گرد که دیگر توان تحمل فشار روحهای افسرده شده از رفتن تو را ندارم
همیشه تنها ذکر لبهای خشکیده ام شده است اللهم رد کل الغریب اما باز هم
گویی خدا صدای نجواهای همیشگی مرا نمیشنود
باز گرد بازگرد که دیگر .............................................
پیوست :
دكتر مير جلال الدين كزازي ، استاد ادبيات شيرين فارسي
یه کوچولو مریض شده خالش برای سلامتی اون نگرانه برای سلامتی این عزیز ناز دعا کنیم
نتونستم ویزای پاکستان رو بگیرم اما اصلا از این اتفاق ناراحت نیستم
چون در این سفر تجربیات خیلی مفید و زیبایی به دست آورد
بعدا در مورد این سفر به طور کامل توضیح میدم
دلی دارم و حسرت درناها با تشکر از خانم اسماعیل زاده عزیز
از ساعت چهار صبح توي فرودگاه مشهد گيرافتادم تمام پروازها كنسل شده نمي دونم
اين چه وقت برف اومدن بود هر وقت از قبل برنامه ريزي ميكنم درمورد يك كار مي دونم
كه اون كار بالاخره خراب ميشه الان درست ۱۶:۳۰ ساعت است كه توي سالن فرودگاه
نشستم تا حالا توي عمرم به اين اندازه مداوم تلويزيون نگاه نكردم ![]()
ديگه دارم كم كم ديونه ميشم نمي دونم چكار بايد بكنم![]()
![]()
تنها فردا رو فرصت دارم كه بتونم ويزا و پاسپورتم را بگيرم خيلي بهم ريخته شدم
نمي دونم چكار بايد بكنم اگر نتونم تا فردا خودم رو به تهران برسونم
اما نه اصلا دوست ندارم به اون اگر فكر كنم
الان به تنها چيزي كه دوست دارم فكر كنم درختهاي ارس منطقه دهبار است زير اين
برف سنگين خيلي زيبا بايد شده باشند مثل عروسهايي كه لباس سفيد زيبايي
برتن كرده اند ![]()
برای روز چهارشنبه به مقصد کراچی بلیط گرفتم اما هنوز نتونستم
ویزای پاکستان رو به دست بیارم یه خورده مشکل در تمدید گذرنامه ام
ایجاد شده
کم کم دارم با بچه ها خداحافظی میکنم امیدوارم که بتونم تا روز
سه شنبه ویزا بگیرم اگر نه به پرواز نمی تونم برسم و باید زمینی برم
پاکستان درست یک سال شدکه مرتضی رفته و خبری ازش نیست
امیدوارم بتونم لااقل با دست پر اینبار از این سفر برگردم
پیوست :
کاشت درخت در واراناسی (سفرنامه سبز )

ما که آمدیم خیلی کسان را پشت سر گذاشتیم که آرزوی کنده شدن از آن بیابان را داشتند ولی پایشان بسته بود .ما هنوز به همه آنها می اندیشیم و چون شکوفه و بارانی ندیدیم که سلامشان را برسانیم حسرت بارانی شدن و گل دادن کویر خودمان را در دل داریم و سودایش در سر می پروریم تا روزی از همان راهی که آمدیم باز گردیم و در زلف گیسوان همان گونهای آشنا بپیچیم
باتشكر از دوست مهربانم پروانه عزيز كه اين متن زيبا رو براي من ارسال كردند
حمايت قاطعانهي معاون سازمان جنگلها و مراتع از عدم آبگيري سد سيوند!
به اميد خشك ماندن هميشگي درياچهي سد سيوند
لطف دوستان به من :
با تشكر فراوان از جناب درويش به اميد برچيده شدن هر چه زودتر دكلها در توس و
تخريب هر چه زودتر سد سيوند
به كجا چنين شتابان ؟ گون از نسيم پرسيدبا تشكر فراوان از دوست عزيزم پروانه مهربان
پيوست :
سفر نامه سبز محمد تاجران به نپال رسيد
وقتي كه وزير نيرو از كوره درميرود! سد را به هر قيمتي افتتاح خواهد كرد ... مگر ميشود از ميلياردها تومان سرمايهاي را كه صرف ساختن آن شده، صرفنظر كرد؟ وي حتا با خشمي آشكار اين را هم گفت: «آنهايي كه الآن سينهچاك ميراث فرهنگي و عاشق تاريخ ايران شدهاند، تا حالا كجا بودند؟ هيچكس مثل من عاشق و مدافع و نگران سرمايههاي تاريخي كشور نيست!»


ما که آمدیم خیلی کسان را پشت سر گذاشتیم که آرزوی کنده شدن از آن بیابان را داشتند ولی پایشان بسته بود .ما هنوز به همه آنها می اندیشیم و چون شکوفه و بارانی ندیدیم که سلامشان را برسانیم حسرت بارانی شدن و گل دادن کویر خودمان را در دل داریم و سودایش در سر می پروریم تا روزی از همان راهی که آمدیم باز گردیم و در زلف گیسوان همان گونهای آشنا بپیچیم
باتشكر از دوست مهربانم پروانه عزيز كه اين متن زيبا رو براي من ارسال كردند
پيوست :











