تبليغاتX
مهتاب شب
سفر پنج است : اول به پای ؛دوم به دل ؛ سوم به همت ؛ چهارم به دیدار ؛ پنجم در فنای نفس .
 

آنقدر آرام ترانه ای را نجوا میکرد

گفتم : برایمان بلند تر بخوان

گفت : پرندها آماده خواب دارن میشن نمی خوام آرامششون بهم بخوره

در دلم فقط گفتم کاش من هم .................................

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 20:8  توسط سعیدسعیدی  | 
 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 18:30  توسط سعیدسعیدی  | 
 

شکر میکنم خورشید را نورش بر وجودم میتابد و روشن میکند خانه ام را

نورش هر صبحگاهان بر پوستم میتابد و بیدار میکند تک تک سلولهای صورتم را

شکر میکنم قدرت رودخانه را که صدایش گوشم را شستشو میدهد و روانم را

آبش پاکیزه میکند وجودم را ٬ لبریز میکند جام تهی ام را و سرشار میکند وجودم را

شکر میکنم کوه را که با صلابت سایه افکنده بر سرم

و از اعماق وجودش ٬ از درون قلبش هدیه میدهد مرا

شکر میکنم باد را که میوزد بر موهایم و پریشان میکند

آری احساس پدر دار بودن را در وجودم تداعی میکند پدری که دست نوازش بر گیسوان

فرزندش کشیده است

شکر میکنم آتش را که روشن و گرم میکند محفل شبانه ما را

وچه زیباست میگساری در زیر نور آتش پر کردن ساغر وجود از نور آتش

شکر میکنم  ارس را که آموخت بر همه ما ٬ سر افرازی ٬ سربلندی ٬ استواری

و قدرت مقابله با تمام مشکلات طبیعت را ٬ایستادنی آرام در مقابل تمام ناملایمات

شکر میکنم دو پایم را شکر ٬ شکر که مرا به بلندای زمین می برد هنوز

و شکر میکنم ایزد منان را که اینها را تنها در یک پلک بر هم زدن آفرید

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 11:50  توسط سعیدسعیدی  |