سلام من به تو ای پر صلابت
سلام من به تو ای گیسوان سفید
سلام من به تو ای پدر ای کوه
سلام بر ارسها
سلام بر فلسکه
سلام بر شیرباد همچون شیر
سلام بر تمام ارتفاعات پوشیده از برف
و سلام بر تمام فرزندان آنها که در دامنه هایشان بزرگ شدند
و قدکشیدند و بازی کردند
و در آغوشت چه آرام به خواب رفتند
وچه زیبا به استقبالشان میرفت این پدر با دسته ای از گونهای همیشه مقاوم
و از یاد نبریم چشمه ها را چشمه سبز را و چشمه گیلاس را
حتی لحظه ای فراموش نکنیم هفت حوض را برکه را کردینه را
و به یاد آوریم چه شبها و روزهایی برما در هزار مسجد چه گذشت
و در ارسها چگونه بود وچه اتفاق افتاد
و آیا میشود نور دل بیابان را فراموش کرد
چراغ راه را همان ماه را
هر مهتاب شب همچون دیوانگان همچون عاشقان مست به راه می افتادیم
برای پیوستن به پدر
و آیا میشود از یاد برد آخرین مهتاب شب را که همدوش برادرم بودم
چه سفری داشتیم آن شب!!!!!!!!!
تا آسمان هفتم وشاید بالاتر
وچه لذتی دارد تماشای ماه مهتاب شب ، بدر کامل از آن بالا!!!!!!!!!!
لذتی که هیچ کس قادر به توصیف آن نیست
و به حقیقت درست گفت برادرم که امشب تنها من هستم و تو ، ماه
پدر واین ارسها که سالیان درازیست در انتظار حضور ما در این مکان بوده اند
و حال نمیدانم او کجاست
زنده است یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟َ
آه ای بادیه نشینان
ای همراهان طوفان
ای برادران رملها و ریگزارها
خبری دارید از برادرم
برادرم را میگویم که فنسها برایش قفس بودند و عبور از آنها برایش پرواز
برادرم که خانه اش دامان چشمه سبز بود نه دام غربت
خبری هرچند کوچک
من به دنبال آنم آگاهم کنید!!!!!!!!!!!!!