تبليغاتX
مهتاب شب
سفر پنج است : اول به پای ؛دوم به دل ؛ سوم به همت ؛ چهارم به دیدار ؛ پنجم در فنای نفس .

این هفته هم به پایان رسید و تو نیامدی

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 23:16  توسط سعیدسعیدی  | 

دوست تو حاجات بر آورده توست

او کشتزار توست که در آن با مهر بذر می افشانی و با سپاس درو میکنی

او سفره توست

زیرا با گرسنگی به نزد او می آیی وبرای آرامش و صفا او را می جویی

و اگر دوستت را در تمام شرایط درک نکنی او را  هرگز درک نخواهی کرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 22:57  توسط سعیدسعیدی  | 

خوشا به حال مردم با صفا

خوشا به حال آنان که از مال فارغند زیرا وارسته اند

خوشا به حال آنان که درد خویش را به یاد دارند ودر آن سر مستی خویش را می جویند

خوشا به حال آنان که گرسنه حقیقت و زیباییند . زیرا گرسنگیشان نان می آورد

و تشنگیشان آب گوارا

خوشا به حال آنان که مهربانندزیرا با همان مهربانی خویش تسلا می یابند

خوشا به حال آنان که دلی پاک دارند زیرا با خدا یگانه می شوند

خوشا به حال بخشایندگان زیرا بخشش را نصیب می برند

خوشا به حال صلح دهنگان زیرا روحشان بر فراز جنگ ساکن می شود و خود زمین بایر را

گلستان میکنند

خوشا به حال آنان که تعقیب می شوند زیرا باد پا می شوند وبال و پر در می آورند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 22:21  توسط سعیدسعیدی  | 
فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش

گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش

امروز باز دوباره حافظ رو برداشتم خاک روی جلدش رو پاک کردم

 باز کردم بازم مثل همیشه اولین چیزی که به طعنه بازم بهم

 گفت مثل همیشه بود هر وقت که با هاش قهر میکنم موقع آشتی

دوباره همین اتفاق مییفته همین غزل میاد .

نمی دونم چه اتفاقی داره میوفته خیلی گیجم خیلی فقط خدا کنه .......

دیگه توان شنیدن خبر بد ندارم

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 22:41  توسط سعیدسعیدی  | 
 

 

نمی دونم چرا تو که اینقدر ادعا میکردی تو هم تو زرد در اومدی شاید باید بازم تنها بشم

شاید این هم یه امتحان تازه است فقط نمی دونم می تونم موفق از این امتحان بیرون بیام

یا نه اما این رو میدونم هر کسی که به من بدی کنه بهش خوبی می کنم تا شرمنده بشه

خودت میدونی مزه شرمندگی در کام من شیرین تر از انتقامه

امیدوارم شاد باشی شاد راستی یادم رفت خط جدیدت مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 11:6  توسط سعیدسعیدی  | 

هر دو ساکت بودیم ، هر یک منتظر دیگری تا سخن بگوید اما در میان

دو روح ، تنها وسیله فهمیدن ، کلام نیست .

هجاهایی که از لبها و دهان ها می آیند نیستند که دل ها را به هم

نزدیک می کنند.

چیزی بزرگ تر و خالص تر از آنچه زبان اظهار می کند نیز وجود دارد .

سکوت ، روح های ما را روشن می کند ، در گوش دل هامان نجوا می کند

و آنها را با هم مانوس می سازد .

سکوت ، از خود جدایمان میکند ، ما را در سهپر جان گردش می دهد

و به ملکوت نزدیک تر می سازد .

سکوت ، این احساس را در ما بر می انگیزد که کالبد ما چیزی چز زندان

 روح ما نیست و دنیا صرفا تبعید گاه جان است .

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 19:29  توسط سعیدسعیدی  |