دست هایت را پیش بیاور
آری تو دستهایت را پیش بیاور
برایت حریری از نور ماه آورده ام
حریری از نور ماه
دستهایت راپیش بیاور
حریری برایت بافته ام زیرا تو مهمانی عظیمی در پیش داری
تو به مهمانی خدا دعوت شده ای و من آرزو دارم تو بهترین جامعه
را برای این مهمانی داشته باشی
پس دستهایت را پیش بیاور
که ماه در انتظار توست
در انتظار توست تا تو را در آغوش گیرد
اللهم رد کل الغریب ٬ اللهم رد کل الغریب ٬ اللهم رد کل الغریب ٬ اللهم رد کل الغریب
اللهم رد کل الغریب ٬ اللهم رد کل الغریب ٬ اللهم رد کل الغریب ٬ اللهم رد کل الغریب
اللهم رد کل الغریب ٬ اللهم رد کل الغریب ٬ اللهم رد کل الغریب ٬ اللهم رد کل الغریب
اللهم رد کل الغریب ٬ اللهم رد کل الغریب ٬ اللهم رد کل الغریب ٬ اللهم رد کل الغریب
اللهم رد کل الغریب ٬ اللهم رد کل الغریب ٬ اللهم رد کل الغریب ٬ اللهم رد کل الغریب
اللهم رد کل الغریب ٬ اللهم رد کل الغریب ٬ اللهم رد کل الغریب ٬ اللهم رد کل الغریب
خدایا تمام مسافران را سالم به سر منزلشان باز گردان
باز دوباره زمانش داره نزدیک میشه
باز داره ماه به کمال خودش نزدیک میشه
باز دوباره دلم برای کوه رفتن شب گردی در کوه تنگ میشه
باز دوست دارم برم ارسا دراز بکشم فقط به ماه خیره بشم
اینقدر نگاه کنم که خسته بشم خوابم ببره
باز دلم تنگ شده برای تک تک درختهای ارس
خدایا به داده هاتم شکر به نداده هاتم شکر
خدایا این قدرت رو بهم بده این مهتاب شب برم ارسا
خدایا دلم خیلی گرفته است
درمان دردم نسیمیه که از لابلای شاخه های ارس گذشته
بوی ملایم ارس
یک بوی بسیار مطبوع بویی که تمام خاطراتم رو با مرتضی دوباره تداعی میکنه
نمی دونم مرتضی هم این ماه میتونه ماه رو ببینه
خدا کنه که بتونه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!۱
امروز می خواستم برم ارسا اما نشد نمیدونم چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شاید نباید می رفتم !!!!!!!!!!!!!!!
البته رفتم اما نمی دونم چرا برای یه لحظه مغزم هنگ کرد باور خودمم نمی شه راه رو گم کردم![]()
به همین دلیل با خودم گفتم امشب نباید برم فقط همین ژس برگشتم و زیاد سعی نکردم
شاید یکی از شریک ها راضی نبوده من برم بالا البته شایدددددددددددددددددددددد
روزی به من گفتی اگر انسان نبودی دوست داشتی ماه باشی اما خودت نمی دانستی در عین انسان
بودن ماه من نیز بودی
شعرعایم همه حرف است وسکوت در نگاهت همه شعر است و درود
من چگونه سخن از بهر تو گویم که تو خود هر سخنی در نظر من
هر زمان خواستم از یاد گویم قلمم خشک بشد یاد تو در سینه نهان شد
هر زمان خواستم از نام تو گویم همه اسمائ الهی به نظر نام تو آمد
تو همه شعری وشوری تو همه مهری ونوری تو در آغوش من و از همه دوری
تو تمنای نگاهی تو همان عبد خدایی در نظر بازی چون من همه را غرق نیازی
تو سکوتت همه زیبا همه رویا من گرفتار تو ام ای همه رویا
من چگونه زتو شعری بنگارم تو نگاری تو نگارنده شعری
تو سر آغاز سرودی تو درودی همه شعرم زتو آید که تو فریاد زمانی

ای روح قدسی من ! ای حقیقت جان من ! جام ادراک مرا از شراب معرفت و باده شهود لبریز کن . همان شراب
که از خرابات وجد و مستی وخمخانه الستی نشات گرفته است .
زیرا که غصه ای دیروز و خوف هراس فردا که زندگی آدمیان را تلخ کرده است به هیچ شراب دیگر از دل نمی رود .
پس من کار امروز را به فردا نمی گذارم و نقد حال غنیمت میشمارم و هم اکنون شراب عشق را می نوشم ودر
صحبت معشوق می نشینم ٬ زیرا برای فردا از روزگار خط امانی ندارم .
اگر امروز جام هستی خود را از باده ذوق و معرفت لبریز کنم و به آرامش درون و دارالسلام عشق را یابم .
دیگر مرا از در آمدن به قافله هفت هزار سالگان که بسوی دوست در حرکت است بیم وهراسی نیست .
زیرا بر مرکب عشق سوارم ٬زاد وتوشه من و بهشت من با من است .