

امروز نتونستم عکسی بگیرم از عکسهای گذشته براتون یه تعداد رو میزارم
از راست به چپ : مرتضی حسینی - برادرم مرتضی - امیر جوادی
در مقابل طوفان سربلند کرده ام که بیایی و پناهگاهم باشی .
در برابر مرگ مقاومت کرده ام تا بیایی و انتظار به پایان رسد .
دربرابر غم ها و جدایی ها ایستاده ام تا بیایی و مرهمی بر زخم هایم گذاری.
دربرابر سرکوب دیگران و نفس - برای اینکه عشق تو پایمال نشود - محکم و استوار ایستاده ام تا بیایی
و رفع عطشم باشی .
پس بیا ومرهمی بر تن خسته ام باش .
شاید فردایی برای من نباشد که من چشم انتظار فردای تو باشم
پس ای محبوب برای آمدن امروز فردا مکن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
باز گرد که شیر باد برای دیدنت لحظه شماری میکند ومن از شیرباد کم طاقت ترم
باز گرد که دیگر تاب و تحمل بی تو بودن را ندارم
باز گرد تا دوباره به دیدن تمام خوبیها برویم
باز گرد............................
تو که در آن دور دستها منزل گزیده ای
برای لحظه ای تنها برای لحظه مرا یاد کن
نمی گویم به یاد من باش تنها برای لحظه ای مرا از ذهن خود عبور بده
تا حتی برای همان یه لحظه من دیگر تنها نباشم
روحم در قفس است وکلید آن در دست تو
آزادش ساز تا دوباره با تو به بلندای دنا سفر کند
آزادش ساز که این مرغ دیگر تاب تحمل قفسی این چنین تنگ را ندارد
برای لحظه ای مرا یاد بکن
دیروز در قماری سخت فردایم را برای آمدن دوباره ات باخت دادم
باز گرد که دیگر از عطش دیدارت تمام وجودم در اشتعال است
باز گرد تا مرحمی باشی بر بال شکسته روحم
باز گرد این اولین وآخرین التماس من است
بازگرد .................................
دیگر به بم بست رسیده ام باز گرد .
خدایا این هفته هم تمام شد و نیامد
چشم هایم دیگر از انتظارش خسته شده اند
دیگر اشکی هم نمانده باز گردانش
۸سال از زمان این عکس می گذره اما برام فقط یه لحظه بوده اما این ۱۲۰ روزی که رفته برام به اندازه تمام زمانی
که بشر ثبت کرده گذشته
این عکس مر بوط به همون مهتاب شب طلایی زندگی من و مرتضی است هر وقت به این عکس نگاه میکنم تمام
اون شب از جلوی چشمام میگذره چه شبی بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
میگی همین دیشب بود که تا صبح نشستیم وحرف زدیم از همه جا از همه کس ولی حیف که دیگه مهتاب شبی
اون چنینی تکرار نمیشه .
از راست به چپ :
محمد تاجران . من . مرتضی . شهرام گلدست