.jpg)
این بار بدون تو از این کوچه گذر کردم هر سنگ این دیوار که تا غروب ادامه دارد تنها تو را
می جستند و من هیچ پاسخی برای تنها سئوال مکرر آنها نداشتم
جمعه یک اتفاق جالب در مشهد افتاد من که خیلی به وجد اومدم خیلی چندتا عکس از
این مسابقه گرفتم به یاد گذشته ها لو دادم آره مسابقه بود
مسابقه دوچرخه سواری خردسالان ![]()
امروز هم تموم شد نه بهتره بگم این هفته هم تموم شد وتو نیومدی
خسته شدم خسته
امروز با مرتضی حسینی صحبت میکردم برات نذر کرده برای برگشتنت
امشب می خوام برم حرم البته اگر بتونم
می خوام برم پیش ارباب تو رو این بار از اون می خوام
میگن ارباب پسرش رو خیلی دوست داره میخوام امشب
به جان پسرش به جان عموش ابوالفضل به جان مادرش زهرا قسم بدم
تا برگردی دیگه از شمردن هفته ها خسته شدم
خودت میدونی که از کدوم در میرم خونه ارباب خودت می دونی از در دیگه نمیرم
علتشم خودت می دونی همیشه از در باب الحوایج میرم خونه ارباب تا به خواستم برسم
امشب هم میرم
فقط جان خودت برگرد خسته شدم
امروز خیلی هواتو کردم خیلی باز گرد که درختانمان در انتظار لحظه شماری می کنند
باز گرد که درختانمان به بار نشسته اند وبرای باز گشتت برای آنکه باز گردی تا میوه هایشان
را نصارت کنند بیش از این بی تابی نکنند
باز گرد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دیگه الان خیلی خوشحالم از اون روز که رفتم بالا کلی عکس از ارس دارم نزدیک به ۱۰۰ عدد
حالا حالاها عکس دارم برای نمایش
اما مطمئن باشید عکس دیگه هم میزارم توی وبلاگ تا زیاد خسته نشید![]()
هر وقت این عکس رو نگاه میکنم ناخوداگاه به یاد خودم ومرتضی میوفتم به همین خاطر
این عکس رو به نام دو برادر نام گذاری کردم !!!!!!
دو برادری که در کنار یکدیگر رشد کردند بزرگ شدند با تمام شادیها و غمها
اما همیشه در کنار هم بودند شاد وسر زنده